تصاوير اغتشاشگران/ شناسايي کنيد
به سایت زیر مراجعه کرده و تصاویر اغتشاشگران را شناسایی کنید
میگم عاشقم اماخودم بهتر میدونم که نالایقم
میگم مجنونم ولی نماز اول وقتمو نمیخونم
میگم مدیونم اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم

یک مداحی بسیار زیبا وصف حال خودم و شاید هم بعضی از شما
حتما دانلود کنید
بسم رب المهدی ارواحنا الفداه
سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش
فكر مي كني بتوني روزي يك ربع به نيت امام زمان (عج) براي خواندن كتاب آسماني مون وقت بزاري؟
« طرح ۱۲۰ روز انس با قرآن کریم تا روز میلاد مهدی موعود (عج) نذر مهدی موعود(عج) »
این طرح سه ساله که در اینترنت اجرا میشه و امسال به امید خدا سال چهارم اجرای این طرح است. دوستانی که قبلا در طرح شرکت داشتند که مطلع هستند برای کسانی که با این طرح نا آشنا هستند توضیح می دم:
طرح بدین نحو هست که از ۱۲۰ روز مانده به نيمه ي شعبان هریک از اعضا هر روز يک حزب از قرآن کريم را مي خواند( به نيت شادي آقا و تعجيل در ظهور) و روز بعد حزب بعد و همین طور تا ۱۲۰ روز بعد
علاوه بر اينکه در هر روز يک يا چند بار ختم گروهي مي شود خود شخص هم بعد از ۱۲۰ روز يک بار قرآن کريم رو ختم خواهد كرد و روز آخر يا همان روز ۱۲۰ ام روز نيمه ي شعبان است
يك انس ۱۲۰ روزه با قرآن آن هم به نيت تعجيل در ظهور
امسال این طرح از روز بيست و يكم فروردين ماه شروع میشه و روز جمعه 16 مردادماه یا همان نیمه شعبان روز میلاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با ختم همراه با تامل ۱۲۰ روزه ی قرآن به پایان می رسه
خواندن یک حزب حدودا یک ربع وقت می گیره و مطمئنم که همه ی ما می تونیم از بیست و چهار ساعت شبانه روز حدود یک ربع ساعت برای با تامل خواندن کتاب آسمانی مان وقت بگزاریم یعنی خیلی بده اگه فکر کنیم نمی تونیم وقت بزاریم
در صورت تمایل به شرکت در این طرح به آیدی زیر ایمیل بزنید و آمادگی خود را برای شرکت در طرح اعلام کنید تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود.
Baraye_abasaleh@yahoo.com
برای کسب اطلاعات بیشتر می تونید به وبلاگ « در محضر نور» مراجعه نمایید:
http://dar-mahzare-noor.blogfa.com/
راستی التماس دعای ویژه از دوستان وبلاگ نویس برای تبلیغ این طرح در نت ( وبلاگ و سایت و مسنجر و ایمیل و ....) و خارج از نت (خانواده ، فامیل، دوست و آشنا و همکلاسی و همسایه و همکار و هم مسجدی و هم پایگاهی و....) داریم، ما را آموخته اند اگر کسی به دست تو هدایت یابد برای تو و او بهتر است از آنچه آفتاب بر آن بتابد
و قرآن بی شک کتاب هدایت است
َللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالذّابّينَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسّابِقينَ إِلى إِرادَتِهِ،
وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْه
التماس دعای فرج
به امید ظهور
لينك هاي مرتبط: بهترين هديه به امام زمان (عج)
بعضي آمار و ارقام و اطلاعات طرح 120 روز انس با قرآن کریم تا روزمیلادمهدی موعود (عج)نذرمهدی موعود(عج) مربوط به سال گذشته
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می كشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با كیست؟...زمین سلامت می كنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارك ...چون همیشه امیدوار وسال نومبارك...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


مهر: تنها بازمانده قایق شهید مهدی باکری و شاهد شهادت وی پس از 25 سال و در 25 اسفند که سالروز شهادت این سردار رشید اسلام است، آخرین لحظات عمر پربار این شهید گرانقدر را برای مهر بازگو کرد.
"رضا لطفی" هم رزم "آقا مهدی" کسی است که در لحظات پایانی عمر وی در کنارش بوده و شاهد شهادت ابوالفضل گونه افتخار خطه آذربایجان در کربلای جنوب بود.
رضا، تنها بازمانده قایقی است که به غیر از وی، روح دیگر کبوترهای خونین بال آن به آسمان پر کشیده و جسمشان نیز در اعماق رود خروشان اروند، ناپدید شده است.
رضا لطفی، از آن دسته رزمندگان بی ادعایی است که پس از دفاع مقدس در گوشهای از شهر تبریز سکنی گزیده و به گفته سرهنگ رضا رضوانی، مسئول روابط عمومی و تبلیغات سپاه عاشورا، برای یافتنش 25 سال انتظار کشیدیم.
می پرسیم: کجایی؟ چه می کنی آقا رضا؟ می گوید: همین تبریزم. به کارهای ساختمانی مشغولم اما نه از جنس برج سازی آن...
از او در خصوص یک ساعت آخر عمر شریف شهید باکری مهدی می پرسیم. از اینکه آن لحظات چگونه گذشت و آقا مهدی چگونه در آن شرایط قرار گرفت؟
رضا، گویی که همین دیروز این حادثه رخ داده باشد به گوشه ای خیره شده و قبل از هر سخنی، اشک بر گونه هایش جاری می شود.
او قبل از هرچیز با بیان اینکه "نمی شود تمام آنچه که دیده ام، بازگو کنم" خاطرنشان می شود: شاید ظرف زمان امروز گنجایش صحنه هایی را که شاهدش بودم نداشته و یا سواد من اجازه بازگو کردن آن لحظات را برایم ندهد.
وی با این توضیح، تنها به بیان ماجرای آن حادثه اشاره کرده و از بیان حالات شهید باکری در آخرین لحظات زندگی خویش عذرخواهی می کند.
و "آقا رضا" شروع می کند: ظهر 25 اسفند 62 بود... در یک درگیری شدید با نیروهای بعثی قسمتی از نیروهای ما به عقب برگشت اما خبر رسید که عراقیها به بازماندگان رزمندگان اسلام در آن سوی دجله تیرخلاص می زنند.
رضا می افزاید: آقا مهدی آماده شد تا به آن سوی دجله حرکت کرده و برای نجات بچه ها از محاصره دشمن منطقه را زیر نظر گرفته و نبرد را فرماندهی کند.
وی با بیان اینکه هیچکس در قرارگاه فرماندهی راضی به حرکت آقا مهدی نبود، یادآور می شود: یادم می آید که شهید احمد کاظمی از جمله کسانی بود که خیلی تلاش کرد آقا مهدی را از تصمیم خود منصرف کند اما اصرار شهید باکری برای رفتن به این منطقه تعجب برانگیز بود...
رضا لطفی ادامه می دهد: آقا مهدی(باکری) و من توسط یک قایق به آن سوی دجله حرکت کرده و در یک مکان تنگ اما امن پناه گرفتیم.
هم رزم و تنها شاهد لحظه شهادت باکری در حالیکه به توصیف لحظه دردناک رجعت "آقا مهدی" می رسد منقلب می شود...: از مواضع دشمن آتش سنگینی می بارید. در طرف ما نیز تنها یک گلوله آرپی جی مانده بود... باید یکی آن منطقه را خاموش می کرد که ناگهان آقا مهدی اسلحه را از آرپی جی انداز گرفت تا خودش تنها گلوله باقیمانده را شلیک کند.
او پس از مدتی سکوت ادامه می دهد: به محض بلند شدن مهدی برای نشانه گیری، ناگهان گلوله شلیک شده از تک تیراندازهای دشمن سر مهدی را غرق خون کرده و او از پشت به زمین خورد.
رضا، گویی که همین حالا پیکر بزرگ سردار آذربایجان را در دستان خود گرفته باشد دستان خود را به آن حالت نگه داشته و می افزاید: پیکر شهید باکری را از زمین بلند کرده و به سرعت در قایق گذاشتم تا به سمت سنگرهای خودی حرکت کنم.
او می گوید: آقا مهدی شب و روز نداشت. کم می خورد و زیاد کار می کرد... شاهد این ادعا هم پیکر نحیف و لاغر او بود که گویی جسم یک نوجوان 15 ساله را به دست گرفته ام...
راننده قایق باکری ادامه می دهد: قایق را روشن کرده و به سرعت به سمت خاک خودی به راه افتادم اما ناگهان...
رضا بازهم سکوت می کند و بعد از مدتی در تشریح لحظه انفجار قایق می گوید: در حال حرکت به سمت نیروهای خودی، نگاهم به سوی مواضع مشرف به دجله عراقیها افتاد، یک عراقی آرپی جی به دست قایق ما را نشانه رفته بود...
رضا ادامه داد: در آن لحظه فرمان قایق را با تمام سرعت به طرفی می چرخاندم تا از اصابت گلوله شلیک شده در امان بمانیم اما به ناگاه صدای مهیبی شنیده شده و با انفجار قایق، سرنشینان آن به آب پرتاب شدند.
رضا لطفی ادامه می دهد: از آن قایق من و آقای مددی ( یکی دیگر از همرزمان) بازمانده و به ساحل رسیدم که پس از مدتی هم آقای مددی در عملیاتی دیگر شهید شد.
وی با بیان اینکه اجساد شهدای قایق یاد شده یکی پس از دیگری در سالهای اخیر پیدا شده اند، خاطرنشان می کند: با این حال اما داغ حسرت رجعت پیکر آقای مهدی با گذشت 25 سال همچنان بر دل لشکریان همیشه پیروز عاشورا باقیمانده است.
رضا می گوید: پیمان آقا مهدی به حدی قوی بود که جسم وی نیز قابل دسترس نیست و به نظر هم نمی آید دستمان به پیکر پاک او هم برسد...
آری! قایق، لایق دریادلان نیست... آن ها برای رسیدن به ابدیت، خود را به آب می زنند...






