عید سعید قربان ، روز بندگی و بخشندگی مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عید قربان ، روز بندگی و بخشندگی مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عید قربان ، روز بندگی و بخشندگی مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

پیامبران در سرزمین عرفات

عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف میكنند و به دعا و نیایش میپردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز میگردند و وجه تسمیه آن را چنین گفتهاند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم میآموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد. و نیز گفتهاند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میكنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است.(۱)
حضرت آدم(ع) در عرفات
فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه’هو التَّوابُ الرّحیمْ ؛ آدم از پروردگارش كلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبهپذیر مهربان است.
طبق روایت امام صادق علیه السلام، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فراز كوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:
ـ چرا گریه میكنی ای آدم؟
ـ چگونه میتوانم گریه نكنم در حالی كه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.
ـ ای آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوی او باز گرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منا برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل به هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع كرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتی را كه از پروردگار دریافت كرده بود به وی تعلیم داد، این كلمات عبارت بودند از:
سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك؛ خداوندا با ستایشت تو را تسبیح میگویم .
لا الهَ الاّ اَنْتْ ؛ جز تو خدایی نیست .
عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی ؛ كار بد كردم و به خود ظلم نمودم .
وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی؛ به گناه خود اعتراف میكنم، مرا ببخش .
اِنَّكَ اَنْتَ الغَفور الرّحیمْ؛ تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانی .
آدم (ع) تا به هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك میریخت، وقتی كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با كلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت .
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
اعمال شب و روز عرفه

شب نهم از شبهای متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است:
1- دعایی که با با این عبارت آغاز میشود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب عرفه یا در شبهاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.
2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود .
3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده شود.
4- زیارت امام حسین علیه السلام .
اعمال روز عرفه
روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و راندهتر و خشمناكترین اوقات خواهد داشت و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم تقاضای کمک مىنمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مىكنى؟ حال آن كه در این روز امید مىرود که بچههاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.
براى این روز اعمالی ذکر شده است:
1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .
2- زیارت امام حسین علیه السلام ،
كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است .
4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
عرفات، سرزمین اشك و دعا

عرفات سرزمین اشك و دعاست. (1) عرفات سرزمینى است كه خداوند به خاطر اشكها و دعاهاى زائران به فرشتگان مباهات مىورزد. سرزمینى كه گناهان در آن بخشیده مىشوند. (2)
سرزمینى كه خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است. (3) حتى كسانى كه هنوز متولد نشدهاند، امید است مورد لطف قرار گیرند. (4)
عرفات سرزمینى است كه به عرصات قیامت ماند كه خلایق همه جمعند و هر كس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازهاند. مىخواهند نزد مولایشان حضور یابند. ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند. باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نیابند آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاك است و مهمان پاك مىپذیرد. (5)
پس دعا كنند. روز عرفه روز دعاست. انسان جز دعا مالك چیزى نیست نه تنها مالك مال نیست بلكه مالك اجزاء و جوارحش نمىباشد. ما جز تضرع و دعا سلاحی نداریم، دشمن درون ما تنها با اشك رام مىشود. و "سلاحه البكاء". (6) یا از ترس جهنم مىنالد یا گریه شوق دارد كه چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟
عرفات سرزمینى است كه بهترین مردان خدا در آن توقف كرده، دعاها و اشكها داشتهاند، و در هر سوى این دشت ردّ پاى مهدى فاطمه است. (7) عرفات با اشكهاى مقدس سیدالشهدا اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبركتر شد.
پینوشتها:
1- كنزالعمال، جلد 5، ص 13.
2- مستدرك الوسایل، جلد 2، ص 168/ وافى، جلد 2، ص 45.
3- بحارالانوار، ج 99، ص 264.
4- همان، ص 293 .
5- جوادى آملى، صهباى صفا، ص 85 .
6- همان، صص 85 و 86 .
7- محسن قرائتى، حج، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ چهارم .
روز عرفه روزی است بسیار ارجمند و ویژه دعا و نیایش.
در روایات بسیار سفارش شده که انسان در روز عرفه در کربلا و در کنار قبر امام حسین علیه السلام باشد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
"در روز عرفه خداوند نخست بر زائران مزار حسین علیه السلام جلوه میکند، نیازهایشان را برمي آورد،گناهانشان را می بخشاید و سپس بر گردآمدگان عرفات جلوه مینماید."
میگویند در حج واجب حتما امام زمان(عج) در حج حضور دارند , خیلی از حجاج اگر چشم بصیرت داشته باشند حضرت را میبینند.
ولی آقا ما که لیاقت نداریم به سفر حج مشرف بشیم تا شاید در صحرای عرفات خاک زیر پایتان باشیم و از انفاس پر ثمرتان بهرهمند شویم .
مولا ما که لیاقت نداریم در حرم امامان حضرت حسین علیه السلام باشیم، در کنار ضریح شش گوشه ارباب، در کنار گودال قتلگاه باشیم و دعای عرفات بخوانیم.
ولی از همین راه دور تو را صدا میزنم، میدانم که میشنوی، میدانم که مرا میبینی، میدانم وقتی گناه میکنم از من رو برمیگردونی تا مرا نبینی ... .
ولی من یک دلخوشی دارم، من شیعه هستم و شما اهل کرامت اگر اسمی از مولا علی ببرم حتما برمیگردید و منو نگاه میکنید ... .
میخواهم در ابریترین لحظهها فریاد بزنم و از باران عرفه سیراب شوم. دوباره کبوترهای دل با خاک عرفات تیمم میکنند. نمیدانم هرچه هست من زائر کوی حسینم، میخواهم با زمزمههای حسینی در صحرای عرفات، مُحرم درگاه خدا شوم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

مناظره امام باقر علیه السلام با هشام
امام چه خانهنشین باشد و چه در متن اجتماع در مقام امامتش تفاوتى رخ نمىدهد زیرا امامت چونان رسالت، منصبى است خدایى و مردمان را نمىرسد كه به دلخواه خویش امامى برگزینند.
غاصبان و متجاوزان هماره به مقام والاى امام رشك مىبردند و به هر وسیله براى غصب و تصرف حكومت و خلافت كه ویژه امامان بود دست مىیازیدند و در راه این منظور از هیچ جنایتى نیز باك نداشتند. امامت امام در زمان خلافت ولید و سلیمان بن عبدالملك و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبدالملك و هشام بوده است.
برخى از دوران امامت امام باقر علیه السلام مقارن حكومت ظالمانه هشام بن عبدالملك اموى بود و هشام و دیگر امویان به خوبى مىدانستند كه اگر حكومت ظاهر را با ستم و جنایت به غصب گرفتهاند هرگز نمىتوانند حكومت در دلها را از خاندان پیامبر بربایند.
عظمت معنوى امامان گرامى چنان گیرا بود كه گاه دشمنان و غاصبان خود مرعوب مىماندند و به تواضع برمىخاستند.
هشام در یكى از سالها به حج آمده بود و امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نیز جزو حاجیان بودند، روزى امام صادق علیه السلام در اجتماع عظیم حج ضمن خطابهای فرمود:
«سپاس خداى را كه محمد صلی الله علیه و آله را به راستى فرستاد و ما را به او گرامى ساخت، پس ما برگزیدگان خدا در میان آفریدگان و جانشینان خدا (در زمین) هستیم، رستگار كسى است كه پیرو ما باشد و شقی بدبخت آن كه با ما دشمنى ورزد.»
امام صادق علیه السلام بعدها مىفرمود: گفتار مرا به هشام خبر بردند ولى متعرض ما نشد تا به دمشق بازگشت و ما نیز به مدینه برگشتیم به حاكم خود در مدینه فرمان داد تا من و پدرم را به دمشق بفرستد.
به دمشق در آمدیم و هشام تا سه روز ما را راه نداد، روز چهارم بر او وارد شدیم، هشام بر تخت نشسته بود و درباریان در برابرش به تیراندازى و هدفگیرى سرگرم بودند.
هشام پدرم را به نام صدا زد و گفت: با بزرگان قبیلهات تیراندازى كن.
پدرم فرمود: من پیر شدهام و تیراندازى از من گذشته است، مرا معذور دار .
هشام اصرار ورزید و سوگند داد كه باید این كار را بكنى و به پیرمردى از بنىامیه گفت كمانت را به او بده پدرم كمان برگرفت و تیرى به زه نهاد و پرتاب كرد، اولین تیر درست در وسط هدف نشست، دومین تیر را در كمان نهاد و چون شست از پیكان برداشت بر پیكان تیر اول فرود آمد و آن را شكافت، تیر سوم بر دوم و چهارم بر سوم ... و نهم بر هشتم نشست، فریاد از حاضران برخاست، هشام بىقرار شد و فریاد زد:
آفرین اباجعفر! تو در عرب و عجم سرآمد تیراندازنى، چطور مىپندارى زمان تیراندازى تو گذشته است... و در همان هنگام تصمیم بر قتل پدرم گرفت و سر به زیر افكنده فكر مىكرد و ما در برابر او ایستاده بودیم، ایستادن ما طولانى شد و پدرم از این بابت به خشم آمد و آن گرامى چون خشمگین مىشد به آسمان مىنگریست و خشم در چهرهاش آشكار مىشد، هشام غضب او را دریافت و ما را به سوى تخت خود فرا خواند و خود برخاست و پدرم را در برگرفت و او را سمت راست خود بر تخت نشانید و مرا نیز در برگرفت و سمت راست پدرم نشاند، و با پدرم به گفتگو نشست و گفت:
قریش تا چون تویى را در میان خود دارد بر عرب و عجم فخر مىكند، آفرین بر تو، تیراندازى به این خوبی را از چه كسى و در چند مدت آموختهاى؟
پدرم فرمود: مىدانى كه مردم مدینه تیراندازى مىكنند و من در جوانى مدتى به این كار مىپرداختم و بعد ترك كردم تا هم اكنون كه تو از من خواستى.
هشام گفت از آنگاه كه خویش را شناختم تا كنون تیراندازى بدین زبردستى ندیده بودم و گمان نمىكنم كسى در روى زمین چون تو بر این هنر توانا باشد، آیا فرزندت جعفر نیز مىتواند همچون تو تیراندازى كند؟
فرمود: ما «كمال» و «تمام»را به ارث مىبریم، همان كمال و تمامى كه خدا بر پیامبرش فرود آورد آنجا كه مىفرماید: «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»(1) ؛ ... زمین از كسى كه بر این كارها كاملا توانا باشد خالى نمىماند.
چشم هشام با شنیدن این جملات در حدقه گردید و چهرهاش از خشم سرخ شد، اندكى سر فرو افكند و دوباره سر برداشت و گفت: مگر ما و شما از دودمان «عبد مناف» نیستیم كه در نسبت برابریم؟
امام فرمود: آرى اما خدا ما را ویژگیهایى داده كه به دیگران نداده است.
پرسید: مگر خدا پیامبر را از خاندان «عبد مناف» به سوى همه مردم و براى همه مردم از سفید و سیاه و سرخ نفرستاده است؟ شما از كجا این دانش را به ارث بردهاید در حالی كه پس از پیامبر اسلام پیامبرى نخواهد بود و شمایان پیامبر نیستید؟
امام بىدرنگ فرمود: خداوند در قرآن به پیامبر مىفرماید:
«زبانت را پیش از آن كه به تو وحى شود براى خواندن قرآن حركت مده.» (2) پیامبرى كه به تصریح این آیه زبانش تابع وى است به ما ویژگیهایى داده كه به دیگران نداده است و به همین جهت با برادرش على علیه السلام اسرارى را مىگفت كه به دیگران هرگز نگفت و خداوند در این باره مىفرماید: «و تعیها اذن واعیة» (3) ؛ آنچه به تو وحى مىشود و اسرار تو را - گوشى فرا گیرنده فرا مىگیرد.
و پیامبر خدا به حضرت على علیه السلام فرمود: از خدا خواستم كه آن را گوش تو قرار دهد. و نیز حضرت على بن ابیطالب علیه السلام در كوفه فرمود «پیامبر خدا هزار در از دانش به روى من گشود كه از هر در هزار در دیگر گشوده شد.» همانطور كه خداوند پیامبر را كمالاتى ویژه داد؛ پیامبر صلی الله علیه و آله نیز حضرت على علیه السلام را برگزید و چیزهایى به او آموخت كه به دیگران نیاموخت و دانش ما از آن منبع فیاض است و تنها ما آن را به ارث بردهایم نه دیگران.
هشام گفت: على مدعى علم غیب بود حال آن كه خدا كسى را بر غیب دانا نساخت.
پدرم فرمود: خدا بر پیامبر خویش كتابى فرود آورد كه در آن همه چیز از گذشته و آینده تا روز رستاخیز بیان شده است زیرا در همان كتاب مىفرماید: «و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شیئى» (4) ؛ بر تو كتابى فرو فرستادیم كه بیان كننده همه چیز است. و در جاى دیگر فرمود: «همه چیز را در كتاب روشن به حساب آوردهایم» (5) و نیز: هیچ چیز را در این كتاب فرو گذار نكردیم» (6) و خداوند به پیامبر فرمان داد همه اسرار قرآن را به على بیاموزد، و پیامبر به امت مىفرمود: على از همه شما در قضاوت داناتر است ... هشام ساكت ماند ... و امام از بارگاه او خارج شد. (7)
پینوشتها:
1- سوره مائده، آیه 3 .2- سوره القیامه، آیه 16.
3- سوره الحاقه، آیه 12.
4- سوره نحل، آیه 89 .
5- سوره یس، آیه 12.
6- سوره انعام، آیه 38 .
7- دلائل الامامة طبرى شیعى، ص 104- 106، چاپ دوم نجف. با اختصار و نقل به معنى در پارهاى از جملات .
شهادت پنجمین اختر تابناک امامت ، امام محمد باقر (ع) ،شکافنده علوم تسلیت باد

شيخ صدوق در كتاب خصال به اسناد خود از امام صادق عليه السلام روايت مي كند:
دانشمندان چند دسته هستند:
1 - كساني كه دوست دارند علوم را فرا بگيرند و جمع آوري كنند، ولي علم خود را به ديگران انتقال ندهند. اينان در طبقه اول دوزخ جاي دارند.
2 - كساني كه هر گاه موعظه شوند، اعراض و استكبار ورزند، و هر گاه موعظه كنند، از حد تجاوز نمايند، اينان در طبقه دوم دوزخ جاي دارند.
3 - كساني كه علم خود را براي ثروتمندان مي خواهند تا مورد عنايت آنان قرار گيرند و توجهي به مساكين ندارند، اينان در طبقة سوم دوزخ هستند.
4 - كساني كه همچون سلاطين و جباران ، علم خود را به مردم عرضه مي كنند به طوري كه اگر كسي سخن آنان را رد كند و يا مورد بي احترامي قرار گيرند، خشمگين مي شوند، اينان در طبقه چهارم دوزخ مي باشند.
5 - كساني كه براي اظهار فضل ، علوم ديگر را به نام دين مطرح كنند، اينان در طبقه پنجم دوزخ خواهند بود.
6 - كساني كه خود را در مقام افتاء بر مردم عرضه مي كنند و حال آنكه سطح علمي آنان در آن حد نيست ، اينان در طبقه ششم دوزخ جاي دارند.
7 - كساني كه علم را فرا مي گيرند تا مردم ، آنان را از زمره علماء و عقلاء به شمار آورند. اينان در طبقه هفتم دوزخ قرار خواهند داشت .

1 - سلطان ستمگر
2 - ثروتمند متكبر.
3 - كسي كه توجه ندارد در آمدش از چه راهي است و آنرا در چه راهي مصرف مي كند.
4 - دانشمندي كه سلطان را بر جور و ستمش تصديق نمايد.
5 - تاجري كه در تجارت و معاملات خود به مردم خيانت كند.
6 - محتكر.
7 - زاني .
8 - ربا خوار.
9 - بخيل .
10 - كس كه توجه نمي كند كه اموالش از كجا، و چگونه انباشته شده است ؟
سپس فرمود: دشمنان تو از امت من چند نفر هستند؟
عرض كرد: پانزده نفر:
1 - خود شما يا رسول الله .
2 - عالمي كه به علم خود عمل كند.
3 - حامل قرآني كه به دستورات آن عمل نمايد.
4 - كسي كه براي رضاي خدا در پنج نوبت اذان گويد.
5 - دوستدار فقرا و مساكين و ايتام .
6 - كسي كه قلب رئوف و مهرباني دارد.
7 - خاضع در مقابل حق .
8 - كسي كه در راه طاعت خدا رشد و نمو كند و نماز شب بخواند.
9 - كسي كه خودش را از حرام حفظ نمايد.
10 - ارشاد كننده مردم در راه خدا.
11 - كسي كه همواره وضوء دارد و داراي طهارت است .
12 - سخاوتمند .
13 - خوش اخلاق .
14 - زنان عفيف با حجاب .
15 - كسي كه مهياي مرگ خويش است

حكايت مي كنند روزي سلطاني با جمعي از درباريان به شكار رفت .
چون سلطان در تعقيب شكار از همراهان جدا شد و دور افتاد، راه را گم كرد. شب تك و تنها با حالتي خسته و گرسنه به خيمه اي رسيد.
گفت : امشب مرا ميهمان كنيد.
گفتند: ميهمان حبيب خدا است . تنها سرمايه آنها بزغاله اي بود كه از شير آن زندگي خود را تامين مي كردند. آن را كشتند و براي ميهمان طبخ كردند.
صبح سلطان خود را معرفي كرد و گفت : نزد من به شهر آييد تا جبران كنم .
پس از چندي كه اين مرد بياباني تحت فشار شديد زندگي قرار گرفت ، سراغ سلطان رفت . از درباريان پرسيد: با او چه معامله كنم ؟
يكي گفت : عوض بزغاله اش را به او بدهيد.
ديگري گفت : دو برابر.
سومي گفت : جود و كرم سلطان اقتضا مي كند ده برابر او عوض دهيد.
سلطان گفت : كم است . اگر من همه ثروت خود را به او بدهم ، منتي بر او نخواهم داشت . زيرا او تمام دارائي خويش را به من داد.
مردي كوفي از شيعيان امام علي عليه السلام به شام آمد. معاويه به او احترام و اكرام كرد و هنگام مراجعت صد هزار درهم به او داد. او هم گرفت و تشكر نمود و رفت .
يكي از شاميان به معاويه اعتراض كرد كه تو به ما كه در شام و در بار تو هستيم ، پنجاه هزار درهم داده اي ، ولي به شيعه علي صد هزار درهم مي دهي .
معاويه : من دين او را با اين پول خريدم .
گفت : دين مرا هم بخر. معاويه : تو كه دين نداري .
گفت : چطور، يا امير؟
گفت : اگر دين داشتي نزد ما نبودي !

تصویر را در اندازه بزرگتر ببینید
ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اكرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و كمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین كمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوكت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می كردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می كرد كه می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.
پیشنهاد به علی(ع):
اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پیغمبر اكرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر كه پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبكر گفت: مدتی است كه اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اكرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود كه خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح كنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش كنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این كار تشویق كردند.
سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از كجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبكر گفت: یا علی تو در تمام كمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان می كنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.
متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب
ديگر بار دستور يافت تا گوسفندي ذبح نمايد و دو عضو از پليدترين اعضاء را برايش ببرد. لقمان باز هم قلب و زبان گوسفند را نزد وي برد.
مولي با تعجب از او پرسيد: چگونه قلب و زبان ، بهترين و بدترين اعضاء مي شوند؟
لقمان حكيم گفت : قلب و زبان انسان اگر خوب باشند، بهترين اعضاء، و اگر بد باشند، بدترين اعضاء بشمار مي آيند.

امام جواد علیه السلام نهمین امام بر حق به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست. و دید او گریه میكند و در مورد مرگ بیتابی مینماید
حضرت به او فرمود: >>ای بنده خدا! آیا از مرگ میترسی؟ >>
دلیل آن این است كه نمیدانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر چرك و كثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه این چركها و زخمها را از بین میبرد، آیا نمیخواهی كه وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخمها باقی بمانی!
بیمار عرض كرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم.
امام جواد علیه السلام فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاكسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاكیها است. بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیدهای و به سوی خوشحالی و شادی روی آوردهای.
بیمار از فرمودههای امام جواد علیه السلام قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد و عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار دلهره و نگرانیاش از بین رفت.
آری وقتی كه انسان از نظر فكری، روحی، روانی و با پشتوانه ایمان و عمل صالح، خود را آماده سفر آخرت كند، ترس را هنگام مرگ به خود راه نمیدهد و در مییابد كه در حقیقت با این سفر، به سوی نجات و رهایی از رنجها، و روی آوردن به شادیها انتقال پیدا خواهد كرد
شقيق بن ابراهيم گويد: من پنج مسئله را از هفتصد عالم پرسيدم ، همه يك جواب دادند.
پرسيدم : عاقل كيست ؟
گفتند: كسي كه دنيا را دوست ندارد و به آن دل نبندد.
پرسيدم : زيرك كيست ؟
گفتند: كسي كه دنيا او را فريب ندهد.
پرسيدم بي نياز كيست ؟
گفتند: كسي كه به قسمت و روزي خدا راضي باشد.
پرسيدم : فقير كيست ؟
گفتند: كسي كه همواره در انديشه زياد كردن مال است .
پرسيدم : بخيل كيست ؟
گفتند: كسي كه حق الله را نپردازد.
حضرت عيسي عليه السلام شيطان را ديد كه پنج شتر سرخ موي را حركت مي دهد در حالي كه بارهائي بر پشت آن شتران قرار داده بود.
عيسي مسيح از شيطان در باره مشتريان بارها پرسيد؟
گفت :مال التجاره اي است كه به دنبال مشتري آن مي گردم .
پرسيد: مال التجاره ات چيست و مشتري آنها كيست ؟
گفت : يكي ظلم است كه مشتري آن سلاطين هستند.
ديگري تكبر است كه مشتري آن ثروتمندان هستند.
سومي حسد است كه مشتريش دانشمندان هستند.
چهارمي خيانت است كه مشتريش بازرگانان هستند.
و پنجمي مكر است كه مشتريش زنان مي باشند.

محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام نقل مي كند: جمعيت زيادي در محضر اميرالمؤ منين عليه السلام بودند. شخصي برخاست و از حضرت سؤ الاتي كرد. و آشكار شد كه او را معاويه فرستاده تا مسائلي را كه پادشاه روم از معاويه كرده و او از جواب عاجز مانده ، از حضرت امير بپرسد. يكي از آن سؤ الات اين بود:
ما عشرة اشياء بعضها اشد من بعض ؟.
آن ده چيزي كه يكي از ديگري سختتر است چيست ؟
حضرت امير پاسخ را بر عهده امام مجتبي گذاشت و ايشان در جواب فرمود:
1 - سخت ترين چيزي كه خداوند آن را آفريده ، سنگ است .
2 - سخت تر از سنگ ، آهن است كه به وسيله آن سنگ شكسته مي شود.
3 - سخت تر از آهن ، آتش است كه آهن را ذوب مي كند.
4 - سخت تر از آتش ، آب است كه آتش را خاموش مي كند.
5 - سخت تر از آب ، ابر است كه آب را با خود در فضا حمل مي كند.
6 - سخت تر از ابر، باد است كه ابر را به حركت در مي آورد.
7 - سخت تر از باد، فرشته اي است كه باد را مي فرستد.
8 - سخت تر از فرشته موكل بر باد، عزرائيل است كه او را مي ميراند.
9 - سخت تر از عزرائيل ، مرگ است كه عزرائيل را مي ميراند.
10 - سخت تر از مرگ ، فرمان پروردگار است كه مرگ را نيز نابود مي سازد.
در اينجا مرد شامي گفت : گواهي مي دهم كه تو به راستي ، فرزند رسول خدائي ، و حضرت علي عليه السلام به امر حكومت از معاويه سزاوارتر است .
آنگاه مرد شامي پاسخ سؤ الات را نوشته و براي معاويه برد و معاويه هم براي قيصر روم فرستاد.
پس از چندي از پادشاه روم نامه اي به دست معاويه رسيد كه در آن نوشته شده بود:
ما هذا جوابك و ما هو الا من معدن النبوة و موضع الرساله
اي معاويه چرا با سخن ديگري با من سخن مي گوئي ، و پاسخي كه از خودت نيست ، به من مي دهي .
به مسيح سوگند، اين جواب از تو نيست و جواب جز از خاندان رسالت نمي باشد.
آگاه باش كه اگر يك درهم از من بخواهي ، نخواهم داد.

پيامبر اكرم : هرگاه ده خصلت در امت من پديد آيد، خداوند متعال ايشان را به ده چيز كيفر دهد.
1 - هر گاه دعا كم كنند، بلاء نازل گردد.
2 - هر گاه صدقه ندهند، بيماري فراوان مي شود.
3 - هر گاه زكات نپردازند، حيوانات تلف مي شود.
4 - هر گاه حكام ستم كنند، باران نيايد و خشكسالي خواهد شد.
5 - هر گاه زنا شيوع يابد، مرگ زودرس و نابهنگام فراوان شود.
6 - هر گاه ربا خواري زياد شود، زلزله بسيار به وقوع پيوندد.
7 - هر گاه بر خلاف احكام الهي حكومت كنند، دشمن بر آنها تسلط مي يابد.
8 - هر گاه پيمان خود را نقض كنند، به قتل و خونريزي گرفتار شوند.
10 - هر گاه كم فروشي و گران فروشي كنند، به قحطي و كمبود ارزاق مبتلا گردند.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَيدِي الناسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ
فساد در خشكي و دريا به سبب اعمال زشت مردم پديد مي آيد، زيرا خداوند مي خواهد كيفر بعضي از اعمالي را كه مرتكب گشته اند در همين دنيا به آنان بچشاند، تا شايد عبرت بگيرند وبه راه راست و مسير درست برگردند.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
ما من نكبة تصيب العبد الا بذنب
هيچ مصيبتي به انسان نمي رسد مگر به سبب گناهي كه مرتكب شده است .
" وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "
قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.

و دحو الارض روزي است كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد، و روزي است كه رحمت خدا
در آن منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع بذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است.
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند:
درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع) متولد شده اند.
در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله، به قصد حجة الوداع از مدينه با يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بيت خود از راه شجره به مکه عزيمت نمودند.
1 - عالم عامل : عالمي كه علمش را بكار بندد و به مقتضاي علمش عمل كند.
2 - جاهل متعلم : جاهلي كه از فرا گرفتن علم سر باز نزند و در راه كسب علم بكوشد.
3 - ثروتمند سخي : كسي كه نسبت به اموالش بخل نورزد و آن را در راه مصالح جامعه و تاءمين نيازمنديهاي مستمندان صرف نمايد.
4 - فقير متقي : نيازمندي كه آخرتش را به دنيا نفروشد و از راه حلال طلب روزي كند.
پس هرگاه عالم علمش را تضييع كند و مطيع و منقاد احكام دين نباشد، جاهل از فرا گرفتن علم سر باز زند. و هرگاه ثروتمند بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيايش بفروشد.
پس بايد دانست تعلم جاهل به عمل عالم بستگي دارد. هنگامي كه جاهل ببيند عالمي معصيت مي كند و به مقتضاي علم خود عمل نمي نمايد، مي گويد: چرا كسب علم كنم ؟ زيرا ثمره علم فسق و معصيت است . به همين خاطر جاهل از تعلم استنكاف مي كند.
همچنين تقواي فقير به سخاوت ثروتمند بستگي دارد. هنگامي كه ثروتمند از بذل مال خود در جهت تهيدستان بخل ورزد، عدم مواسات و احتياج شديد و ضرورت زندگي فقراء را به حرام مي كشاند تا از راه غير مشروع طلب روزي كنند و فقير آخرتش را به دنيايش بفروشد.
امام صادق عليه السلام : مؤ من ، مؤ من نيست مگر اينكه عقلش كامل باشد و عقل ، كامل نيست مگر ده خصلت داشته باشد:
1 - مردم به خير و خوبي او اميدوار باشند.
2 - مردم از شر و بدي او ايمن باشند.
3 - خير كثير خود را قليل ، و خير قليل ديگران را كثير بشمارد.
4 - شر قليل خود را كثير، و شر كثير ديگران را قليل بشمارد.
5 - دلش به سبب تلاش براي رفع نيازمنديها ملول و افسرده نگردد.
6 - از زحمت براي كسب علم ناراحت و خسته نشود.
7 - ذلت از عزت نزد او محبوبتر باشد.
8 - فقر از ثروت پيش او نيكوتر باشد.
9 - از دنيا به مقدار قوت و نياز خود اكتفاء نمايد.
10 - هر كسي را ملاقات كند او را از خود بهتر و با تقواتر بداند، زيرا مردم دو دسته اند: يك دسته از او بهتر، و دسته ديگر از او بدترند. پس هنگامي كه با بهتر از خود ملاقات مي كند، به او تواضع نمايد تا اينكه به او ملحق شود. و هنگامي كه با بدتر از خود ملاقات مي كند، بگويد: شايد بدي او در ظاهر است و در باطن انسان خوبي است .

حضرت جواب فرمودند و پرسيدند: چرا گريه مي كني ؟
گفت : يا رسول الله ، جواني خوش سيما بيرون ايستاده و مانند زن جوان مرده ، اشك مي ريزد و اجازه شرفيابي به محضر شما را دارد.
حضرت اجازه ورود دادند. جوان وارد شد و سلام كرد.
پيامبر جواب دادند و فرمودند: اي جوان ، چرا گريه مي كني ؟
گفت : چگونه گريه نكنم و حال آنكه مرتكب گناهاني شده ام ، كه اگر خداي عزوجل بخواهد مرا به بعضي از آنها مؤ اخذه كند، مرا به جهنم خواهد برد، و يقين دارم خداوند به زودي مرا مؤ اخذه خواهد فرمود و هرگز مرا نخواهد بخشيد.
پيامبر فرمود: آيا به خدا شرك ورزيده اي ؟
گفت : به خدا پناه مي برم از اينكه براي او شريك قائل باشم .
فرمود: آيا كسي را به ناحق كشته اي ؟ عرض كرد: نه .
آنگاه پيامبر فرمود: بنابراين خداوند گناهان تو را مي آمرزد، اگر چه به بزرگي كوهها باشد.
جوان گفت : گناهان من بزرگتر از كوهها است .
حضرت فرمود: خداوند گناهانت را مي بخشد، اگر چه به بزرگي زمينها و درياها، و به اندازه برگهاي درختان و سنگريزه هاي بيابان باشد.
جوان : از اينها هم بزرگتر و بيشتر است .
پيامبر: خداوند گناهان تو را مي آمرزد، هر چند به اندازه آسمانها و ستارگان ، و مانند عرش و كرسي باشد.
جوان : از اين هم بزرگتر است .
در اينجا پيامبر نگاه غضب آلودي به جوان كردند و فرمودند: خاموش باش ، اي جوان ، آيا گناهان تو بزرگتر است يا پروردگار تو؟
جوان سرش را پائين انداخت و پاسخ داد: هيچ چيز از پروردگارم بزرگتر نيست و او از هر چيزي بزرگتر و عظيمتر است .
آنگاه فرمود: آيا جز آنست كه خداي بزرگ ، گناه بزرگ را مي بخشايد؟
گفت : نه ، به خدا سوگند، همينطور است .
پس از اين گفتگو او يكي از گناهانش را براي پيامبر بيان كرد.
جوان عرض كرد: من هفت سال نبش قبر و كفن دزدي مي كردم ، تا اينكه شبي براي دزديدن كفن دختري از انصار رفتم و شيطان مرا وسوسه كرد. هنگام مراجعت صدائي از پشت سر شنيدم كه مي گفت :
يا شاب ويل لك من ديان يوم الدين واي بر تو!
اي جوان ، از حاكم روز جزا، روزي كه خداوند بين من و تو حكم كند.
سپس گفت : يا رسول الله ، با اين همه گناه گمان نمي برم هرگز نسيم بهشت را استشمام كنم .
پيامبر اكرم : اي فاسق از من دور شو، مي ترسم به آتش تو بسوزم . چقدر تو به آتش دوزخ نزديك هستي .
جوان به بازار شهر رفت ، مقداري آذوقه تهيه كرد، و سر به كوه و بيابان گذاشت . و به پرستش خداوند متعال پرداخت . او در حالي كه دستهايش را به گردنش آويخته بود، با خداي خويش چنين راز و نياز مي كرد: خداي من ، اين بنده تو، بهلول است كه دستش را به گردن انداخته است . اي خداي من ، تو مرا مي شناسي و گناه مرا مي داني پس از من درگذر كه از كرده خود سخت پشيمانم . خدايا پيش پيامبرت اظهار ندامت و توبه كردم ، مرا نپذيرفت و از خود براند و بر خوف من افزود. پس اي مولاي من ، به عزت و جلالت ، ترا سوگند مي دهم و از تو مي خواهم مرا از رحمت خويش نوميد مفرما و دعايم را رد مكن .
بهلول تا چهل روز اين كلمات را با سوز و گداز مي گفت : و اشك مي ريخت ، به طوري كه حيوانات وحشي و درندگان بر او مي گريستند.
روز چهلم دستش را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت : پروردگارا، با حاجت من چه كردي ؟ آيا مرا پذيرفتي ؟ خدايا اگر دعاي مرا مستجاب كرده اي و مرا بخشيده اي ، رسولت را آگاه ساز. و اگر دعايم را اجابت نفرموده اي و مرا نبخشيده اي و مي خواهي مرا كيفر كني ، پس هر چه سريعتر آتشي بفرست تا مرا بسوزاند، يا بلائي نازل فرما كه مرا هلاك گرداند و مرا از رسوائي روز قيامت نجات بخشد. در اينجا اين آيات نازل شد:
وَالَّذينَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَو ظَلَمُوا اَنفُسَهُم ذَكَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن يَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللهُ وَ لَم يُصِرُّوا عَلي مافَعَلُوا وَ هُم يَعلَمُونَ * اُولئِكَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم وَ جَناتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خالِدينَ فيها وَ نِعمَ اَجرُ العامِلينَ.
كساني كه مرتكب عمل زشتي مي شوند يا به خودشان ظلم مي كنند و در آن هنگام ، خدا را و عقوبت او را به ياد مي آورند. پس از گناهانشان پشيمان مي شوند و توبه مي كنند و از خداوند آمرزش و مغفرت مي طلبند. كيست جز خدا كه گناهان را مي بخشد، آنهم از كساني كه اصرار بر ارتكاب گناه ندارند و پس از پشيماني براي هميشه گناه را ترك مي كنند. پاداش آنان ، غفران الهي و باغهاي بهشتي است كه از زير آنها نهرهائي جاري است و آنان در آن باغها مخلد هستند و چه نيكوست پاداش آنان كه براي رضاي خدا كار مي كنند.
پيامبر پس از نزول آيه كريمه از خانه بيرون آمد. در حالي كه اين آيه را مي خواند و تبسم مي نمود، از اصحاب سؤ ال كردند: اين جوان كجا است ؟
معاذ گفت : يا رسول الله او به فلان كوه رفته است . حضرت با اصحاب به سوي آن كوه حركت كردند و از كوه بالا رفتند، مشاهده نمودند اين جوان بين دو سنگ زير آفتاب سوزان ايستاده و دستها را به گردن بسته ، صورتش از شدت حرارت آفتاب سياه گشته ، مژه هاي چشمش از كثرت گريه ريخته ، با اين حال با خداي خود مناجات مي كرد.
سيدي قد احسنت خلقي و احسنت صورتي ، فليت شعري ماذا تريد بي ؟
اء في النار تحرقني او في جوارك تسكنني ؟.
خداي من تو خلقت مرا نيكو ساختي ، تو صورت مرا نيكو آفريدي ، اي كاش مي دانستم ، مي خواهي با من گنهكار چه كني ؟ آيا مرا در آتش غضب مي سوزاني يا در جوار رحمتت جاي مي دهي ؟ خداي من ، احسان بسيار به من كردي ، نعمت فراوان به من ارزاني داشتي ، اي كاش مي دانستم عاقبت كار من چه خواهد شد؟ آيامرا به سوي بهشت مي بري يا در آتش دوزخ مي افكني ؟
مولاي من ، گناه من از آسمانها و زمين ، و عرش و كرسي تو بزرگتر است . اما اي كاش مي دانستم خطايم را مي بخشي يا مرا روز قيامت رسوا و مفتضح مي كني ؟
آري بهلول تائب اينگونه با خداي خويش راز و نياز مي كرد و اشك مي ريخت و خاك بر سر خود مي پاشيد. جانداران دور او را گرفته و پرندگان بالاي سرش صف كشيده بودند و با گريه جانسوز بهلول آنها هم گريه مي كردند.
پيامبر به بهلول نزديك شد. دستهايش را از گردنش باز كرد و خاك را از سرش پاك نمود و فرمود: اي بهلول ، خدا توبه ترا قبول كرد. تو از دوزخ آزاد گشتي .
سپس به اصحابش فرمود: هكذا تداركوا الذنوب كما تداركها بهلول .
اين گونه گناهانتان را جبران كنيد، چنانكه بهلول گناهانش را تدارك كرد. آنگاه اين آيات را تلاوت فرمود و بهلول تائب را به بهشت بشارت داد.

دموع في جوف الليل و قطرة دم في سبيل الله .
محبوب ترين راهها به سوي خدا دو قطره است :
يكي قطره اشكي كه در دل شب از خوف خدا از ديدگان جاري گردد.
ديگري قطره خوني كه در راه خدا بر زمين ريخته شود.

اميرالمؤ منين امام علي عليه السلام فرمود: هنگامي كه آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت فرا رسد، مال و فرزند و عمل انسان تمثل مي يابد.
پس متوجه مال خود مي شود و مي گويد: به خدا سوگند، من نسبت به تو حريص و بخيل بودم . اكنون براي من نزد تو چيست و از تو چه كمكي برايم ساخته است ؟
مال گويد: من مي توانم كفن ترا تهيه كنم و بيش از اين كاري از من ساخته نيست .
پس به فرزندانش مي گويد: من خيلي شما را دوست داشتم ، برايتان زحمتها كشيده ام و همواره از شما حمايت مي كردم . اكنون چه مي توانيد برايم انجام بدهيد؟
فرزندانش پاسخ مي دهند: ما تو را داخل قبر مي گذاريم و تو را زير خاك پنهان مي سازيم . بيش از اين كاري از ما برايت ساخته نيست .
سپس خطاب به عمل مي گويد: به خدا سوگند، من نسبت به تو بي رغبت بودم و انجام هر عمل نيكي بر من بسيار سخت و سنگين بود. اكنون از تو براي من چه ساخته است ؟
عمل به انسان مي گويد: من پيوسته در قبر همراه تو خواهم بود تا اينكه من و تو بر پروردگار عرضه شويم . قيامت بر پا گردد و به حساب تو رسيدگي شود.
آنكه وفا مي كند اعمال تو است مونس تنهائيت افعال تو است
عارفي در خانه اش قبري ساخته بود. هر گاه مرتكب معصيتي مي شد، داخل قبر مي رفت . مدتي در آن دراز مي كشيد. سپس مي گفت :
رَبِّ ارجِعُونِ لَعَلي اَعمَلُ صالِحا فيما تَرَكتُ
خدايا مرگ من فرا رسيده ، پس از تو مي خواهم مرا به دنيا برگرداني ، شايد عمل صالحي انجام بدهم و جبران مافات نمايم .
پس از تكرار اين تقاضا، به نفس خويش خطاب مي كرد.
يا ايتها النفس ، اني قد رجعتك ، فاعملي عملا صالحا.
اي نفس سركش ، تو را به دنيا بر گرداندم ، پس عمل نيك انجام ده .

***********************************************
رسول خدا با جمعي از اصحاب در سرزمين بي آب و علفي فرود آمدند.
حضرت فرمود: برويد هيزم بياوريد.
عرض كردند: يا رسول الله ، در اين سر زمين هيزم يافت نمي شود.
فرمود: هر كس هر اندازه مي تواند جمع كند و بياورد.
همراهان رفتند و با زحمت هيزم آوردند و در مقابل پيامبر انباشتند.
حضرت فرمود: گناهان نيز به همين صورت جمع مي شود. همين طور كه در اين بيابان هيزم به نظر نمي آمد، ولي وقتي تفحص و جستجو كرديد،اين همه هيزم جمع شد. در مورد گناهان نيز چنين است . در بدو نظر گناهي در خود نمي بيند و خود را پاك و مبرا از هر معصيتي مي داند، ولي هنگامي كه در خود فرو رود، و در وظائف هر يك از اعضا و جوارح بينديشد و از نفس خود دقيقاً حساب كشد، ملاحظه مي كند گناهان بسياري از او صادر شده است .
بايد توجه داشت فرداي قيامت كه انسان در پيشگاه عدل الهي حاضر شود، هيچ چيزي هر چند بسيار كوچك در محاسبه اعمال او از قلم نمي افتد.
وَ نَضَعُ المَوازينَ القِسطَ لِيَومِ القِيامَةِ فَلاتُظلَمُ نَفسٌ شَيئا وَاِن كانَ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ اَتَينا بِها وَ كَفي بِنا حاسِبينَ.
بنابراين بايد پيش از آنكه به حساب انسان رسيدگي شود، خود به حساب خويش برسد. سود و زيان خود را بسنجد تا در مقام جبران زيان بر آيد و طوري عمل كند كه برايش سودمند باشد.
امام صادق عليه السلام : حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا.
امام كاظم عليه السلام : ليس منا من لم يحاسب نفسه في كل يوم
كسي كه هر روز نفسش را محاسبه نكند از ما نيست . بايد دانست نتيجه محاسبه ،اصلاح نفس در دنيا و سودمندي فراوان در آخرت است .

پنج پند
ابا صلت مي گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه فرمود: خداوند به پيغمبري از بني اسرائيل وحي كرد:
چون صبح كني به فلان صحرا برو. هر چيزي كه اول پيش تو آمد، آن را بخور. دومي را مخفي بدار. سومي را بپذير. چهارمي را نا اميد مكن و از پنجمي بگريز.
فردا صبح پيامبر خدا به صحرا رفت .
نخستين چيزي كه در برابرش ظاهر شد. كوه سياه عظيمي بود. تعجب كرد. كوه را چگونه بخورد! پس از كمي تاءمل گفت : خداوند به احدي تكليف مالايطاق نمي كند. پس به سوي آن كوه رفت . هر چه به آن كوه بزرگ نزديكتر مي شد، كوه كوچكتر مي گشت ، تا اينكه به آن رسيد و كوه به صورت لقمه اي در آمد. وقتي آن را در دهان گذاشت ، احساس كرد طعامي بسيار لذيذ و مطبوع است .
پس از آن به راه خود ادامه داد.
در بين راه ظرفي طلائي ديد. براي مخفي كردن آن گودالي كند، ظرف را ميان گودال نهاد و آن را با خاك پنهان ساخت . چند قدمي كه رفت ، صدائي شنيد. برگشت و به عقب نگاهي كرد آن ظرف طلائي از خاك بيرون افتاده بود! با خود گفت : من فرمان خدا را امتثال كردم و به راه خود ادامه داد.
سومين چيزي كه مشاهده كرد، مرغي بود كه عقابي مي خواست آنرا شكار كند. پس آستين خود را گشود و آن مرغ را در آستين پناه داد.
بلافاصله عقاب آمد و گفت : تو صيد مرا گرفتي . من چند روز است مي خواهم آن را شكار كنم . پيغمبر عقاب را طبق فرمان از خود ماءيوس نكرد و گوشتي از ران خود به او داد و راه خود در پيش گرفت .
پنجمين چيزي كه در مقابلش ظاهر گشت ، مردار گنديده و كرم خورده اي بود، كه طبق دستور از آن فرار كرد.
سرانجام در عالم رؤيا حقيقت اين پنج چيز بر او آشكار گشت .
اما آن كوه بزرگ خشم است كه وقتي اين حالت بر انسان عارض مي گردد، خاموش ساختن آتش غضب و فرو خوردن خشم براي انسان مانند خوردن كوه ممتنع به نظر مي رسد، ولي چون در عواقب سوء آن بينديشد و بر نفس خود مسلط گردد، به تدريج آتش خشم او فرو مي نشيند و به صورت لقمه لذيذ در مي آيد.
آن ظرف طلائي عمل صالح است كه اگر انسان بخواهد آن را پنهان سازد، خداوند آن را ظاهر مي گرداند و آن را زينت بنده خود قرار مي دهد.
آن مرغ انسان ، ناصح و خير خواهي است كه بايد نصحيت او را پذيرفت .
آن عقاب ، انسان نيازمند است كه بايد او را نااميد نساخت .
آن مردار گنديده غيبت است كه بايد همواره از آن گريخت .
شخصي خدمت اميرالمؤ منين عرض كرد: من مرتكب فلان عمل زشت و گناه كبيره شده ام . مرا پاك گردان و حد الهي بر من جاري كن .
حضرت به او اعتنائي نكرد تا اينكه او رفت و برگشت . براي چهارمين مرتبه نزد حضرت اعتراف به گناه خويش كرد و تقاضاي خود را تكرار نمود.
حضرت فرمود: پيامبر در مثل تو سه حكم مقرر فرموده است . هر يك را مي خواهي اختيار كن .
يا يك ضربت شمشير برگردنت بزنند، يا دست و پايت را بسته و از بالاي كوه ترا پرتاب كنند، و يا اينكه تو را در آتش بسوزانند.
عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ، كدام يك سخت تر است ؟
فرمود: سوختن در آتش .
عرض كرد: من آن را انتخاب مي كنم .
پس برخاست و دو ركعت نماز گزارد . سپس دست به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا، تو از گناه من آگاهي ،تو مي داني من از عقاب تو ترسيدم و نزد وصي پيامبرت آمدم ، از او خواستم مرا پاك كند. او مرا بين اين سه عذاب مخير فرمود، و من سخت ترين نوع عذاب را اختيار كردم . اكنون از تو مي خواهم اين عذاب دنيوي را كفاره گناه من قرار بدهي و مرا به آتش آخرت نسوزاني . سپس با حالتي گريان برخاست و ميان گودالي رفت كه اطرافش آتش افروخته بودند تا در آتش بسوزد.
اميرالمؤ منين و اصحاب حضرت به حال او گريستند. آنگاه فرمود:برخيز، كه همه فرشتگان را به گريه در آوردي .
خداوند توبه تو را پذيرفت . برخيز، ولي هرگز مرتكب چنين گناهي نشو.

لیکن
حقیقتی مستور مانده و آن :
کورش فرمانروای بزرگ ایران که سلام خدا بر او باد (در بسیاری از کتب مذهبی از طرف مراجع و علماء عالیقدر ما رحمهم الله تأکید شده که کورش فرمانروای ایران همان ذوالقرنین راز آلود و افسانه ایست
که آنقدر در قرآن از او به نیکی یاد شده )
در حقیقت با آزاد کردن یهودیهای اطراف بابل اوج تمدّن و فرهنگ ایرانی را(یادمان نرود که در آن زمان آن قوم دون تنها موحّدان آن منطقه بودند(اگر بودند البتّه))
به نمایش گذاشت
امّا آن قوم که در ناسپاسی از حضرت حقّ جلٍ و اعلی
مرزهای حیا و ادب را در نوردیده بودند ، باز هم در اقدامی بیشرمانه
در روز پوریم
بیش از 70,000 نفر آریایی اصیل را از لب تیغ جهالت و بی صفتی خود گذراندند و این واقعه تلخ را برای همیشه برای مردم این مرزو بوم به یادگار نهادند
خدا لعنتشان کند
که در نهایت وقاهت و بیشرمی این روز را سالانه جشن هم میگیرند
كسي كه نياز برادر مسلمانش را برآورد، خداوند ده حسنه در نامه عمل او مي نويسد و ده سيئه از پرونده اش محو مي سازد و ده درجه او را ترفيع دهد و در زير سايه خودش او را جاي دهد.
كسي كه طواف خانه خدا كند، خداوند شش هزار حسنه به او دهد، شش هزار سيئه او را از بين برد و شش هزار درجه او را بالا برد و شش هزار حاجت او را برآورد و قضاء حاجت مؤ من افضل از ده طواف است .
حركت و تلاش در راه رفع نياز يك مسلمان از هفتاد طواف بهتر است .
امام صادق عليه السلام طبق روايت فرمود: روز قيامت بنده اي به پيشگاه عدل الهي آورده مي شود كه عمل نيكي ندارد. به او خطاب مي شود: اگر كار نيكي از تو سر زده است ذكر كن .
مي گويد: من هيچ عمل نيكي ندارم جز اينكه روزي مؤ مني براي وضوء گرفتن از من آب خواست و من به او آب دادم تا وضوء بگيرد و نماز بخواند.
فرشتگان آن مؤ من را مي آورند تا بر صدق گفتار اين بنده گواهي دهد.
او مي گويد: بلي خداي من ، او راست مي گويد.
پس خداوند مي فرمايد: من اين بنده را بخشيدم و فرمان مي دهد بنده مرا داخل بهشت كنيد.

شخصي محضر امام صادق عليه السلام عرض كرد: خداوند مي فرمايد:
مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها وَ مَن جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجزي اِلا مِثلُها وَ هُم لايَظلِمُونَ
هر كس كار نيكي انجام دهد، خداوند در نامه عملش ده حسنه مي نويسد. و هر كس كار بدي انجام دهد، خداوند برايش يك سيئه مي نويسد.
بنابر اين هر گاه من دو نان سرقت كنم مرتكب دو گناه شده ام ، و هر گاه دو انار بدزدم دو گناه ديگر انجام داده ام و خداوند برايم مجموعا چهار سيئه مي نويسد. پس اگر من اين چهار چيز دزدي را به چهار مستحق صدقه بدهم ، چهل حسنه برايم مي نويسد. بنابر اين سي و شش حسنه برايم باقي مي ماند.
امام فرمود: تو به قرآن و حكم خدا جاهلي . آيا سخن خدا را نشنيده اي كه فرمود: اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ
خداوند تنها اعمال پرهيزكاران را مي پذيرد .
تو با دزديدن دو نان و دو انار مرتكب چهار سيئه شده اي و هنگامي كه آنها را بدون رضايت صاحب مال به ديگران مي دهي مرتكب چهار گناه ديگر شده اي . پس بايد براي تصرف غصبي ، چهار گناه ديگر بر آن چهار گناه سرقت بيفزائي ، و حسنه اي در كار نيست كه چهل حسنه و چهار گناه باشد.




