گروه حزب الله ایران در نظر دارد که مطالعات ، تحقیقات و پژوهشهایی را پیرامون موضوعات زیر آغاز نماید:
۱.مهدویت
۲.صهیونیسم
۳ .فرقه های انحرافی (شیطان پرستی ،بهاییت ،وهابیت و...)
۴.تهاجم فرهنگی و راههای مقابله با آن
۵.نقد وبررسی فیلمها و بازیهای کامپیوتری ضد اسلامی وضد ایرانی
۶.فراماسونری
۷.بررسی و پاسخ شبهات رایج بین مردم(به عنوان مثال :ولایت فقیه-حقوق زن در اسلام ..)
************************************************************
از افرادی که علاقمند به همکاری میباشند دعوت میشود که با بیان ضمینه فعالیت ، مطالعه و پژوهش خود اعلام آمادگی نمایند تا با ساماندهی اعضا بتوانیم فعالیتهای خود را شروع نماییم.
* در قسمت نظرات وبلاگ گروه حزب الله یا ایمیل گروه میتوانید اعلام آمادگی نمایید ، حتما ایمیل خود را ذکر نمایید تا بتوانیم توسط آن با شما ارتباط برقرار کنیم*
ان شاء الله پس از تشکیل گروهها با معرفی منابع گروهها مطالعات خود را درباره موضوعات مطرح شده کامل مینمایند و درباره موضوعی که انتخاب کرده اند اطلاعات کافی را بدست خواهند آورد که پس از آن فعالیتهای اصلی گروهها شروع خواهد شد.
اطلاعات تکمیلی متعاقبا اعلام میگردد
با تشکر
میلاد با سعادت یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت ، امام حسن عسگری(ع) مبارک باد.
میلاد با سعادت یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت ، امام حسن عسگری(ع) مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.jpg)
دوستان که دانشجو هستند و میخواهند این طرح را در دانشگاه خود انجام دهند ،اعلام نمایند تا هماهنگی های لازم را انجام دهیم.
با تشکر
یکی از دوستان (جناب رهگذر)درخواست کرده بودند تا مقالاتی با موضوع نفوذ صهیونیست بر رسانه را در اختیارشان بگذاریم.
فایل زیر را دانلود کنید که در آن تعدادی لینک در این باره وجود دارد، اگر کافی یا مفید نبود بفرمایید تا مقالات دیگری در اختیار شما بگذاریم.
خورشید مدینه

به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام
زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(صلی الله علیه و آله).
با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگار به شمار مىآمد و ... بنده شایسته پروردگار.
در سالهاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سالهایى تیرهتر، كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.
او خورشید مدینه دین و دانش بود.
در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.
او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت و در افق اندیشهها تابان شد.
دین به نام او زنده گشت.
درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست.
گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.
كتاب فقه، با «الفباى صادقى» نگاشته گشت.
وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مىجوشید، حسودان و عنودان؛ زبان به طعن مىگشودند و تیغ دشمنى بر مىكشیدند و پاى خصومت پیش مىگذاشتند.
ولى... كدام دانشور را مىتوان شناخت و نام برد كه از گنج دانش حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟
و كدام معلم را مىتوان یافت كه به اندازه او، تربیتیافته در مكتب عترت داشته باشد؟
حوزههاى علمیه، نقش شاگردى او را به سر درهاى خویش نوشتهاند.
فقیهان دین مدار، خوشهچین حدیث و حكمت صادقىاند.
آن چهار هزار گوش حكمت نیوش، كه از زبان این حجت خدا حدیث مىشنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت و نشر حقایق دین از زبان او مىپرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشههاى بشرى مىتاباندند و آن معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى» حضرتش، بر فرش كتابها و دفترها فرود مىآوردند.
خوشا به حال آن چهار هزار حكمتآموز محضرش!
آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مىكردند و «قال الصادق» گویان، كام تشنگان معرفت را عطرآگین مىساختند.
عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالبهاى مختلف به تحریف چهره آیین محمدى(صلی الله علیه و آله) مىپرداختند.
امام صادق علیه السلام بود كه خورشیدگون مىتابید و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مىزدود.
درود بر سلسله نورانى راویان احادیث؛
آنان كه حلقهاى از «تعبد» و «اطاعت» بر گردن داشتند و بر گرد «آل الله»، پروانهوار مىچرخیدند و خوشهچین محضر آن انوار تابناك مىشدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این كوثر ناب و زلال، محروم نباشد.
ابان بن تغلبها، هشامها، مؤمن طاقها، جمیل بن دراجها، ابوبصیرها، زرارهها، سماعهها، عمار ساباطىها، جابر بن حیانها، مفضلها، صفوانها و ... صدها ستاره فروزان، هر یك در فروغگسترى مكتب امام صادق(علیه السلام)، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان و راویان و ناشران آن علوم بودند.
سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!
باده نوشانى بودند از این ساغر كوثرگون!
آنان، كام دل را با حلاوت «مكتب عترت» آشنا ساخته بودند و از پیشوایان دین، به ویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم مىآموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دین را از زبان او مىگرفتند.
امروز، بام و در كشور ما، «صادقیه» است.
اینك، در كشور امام صادق(علیه السلام)، فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، سارى و جارى است.
امروز، هر جا كه شیعهاى است، جعفرى است.
و هر جا كه حوزهاى است، صادقى است! ...
منبع:
ماهنامه كوثر، شماره 40، جواد محدثى .
ركوع نرگسها

ماندهاند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را، لحظه ولادت تو بشمارند؟
كدامين روز را، روز تولد تو نام بگذارند؟
تو كى در وجود آمدى كه ورودت را و زمان آمدنت را جشن بگيرند؟
خورشيد و ماه و ستارگان تا بدانجا كه حافظهشان يارى مىكند به تو سلام مىگفتهاند.
نرگسها اولين ركوع حيات را بر آستان تو كردهاند.
موجها از ازل سر بر ساحل رسالت تو مىساييدهاند.
سرسختترين و بى محاباترين لالهها و آلالهها در بى انتهاترين دشتها، نام تو را هر پگاه فرياد مىكردهاند.
پيغمبران و رسولان همه در كلاس تو درس رسالت مىخواندهاند.
سرو و صنوبران مدام راستاى قامت تو را تداعى مىكردهاند.
بلبلان و قناريان هر چه ياد دارند، هميشه مدح تو مىگفتهاند.
گلهاى محمدى همه با نام تو پر مىگشودهاند.
قطرات باران، انديشه حيات را وام از تو مىگرفتهاند.
بنفشههاى جان باخته و دل افروخته هميشه در صفحه سينه سوخته خويش تصوير روشنى از تو مىيافتهاند.
در حافظه جويبارها، جز تكرار نام تو هيچ نيست.
شبنمها هر چه به خاطر دارند بر تو درود مىفرستادهاند.
پيش از تو را، كسى به ياد ندارد.
بارى، ماندهاند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را لحظه ولادت تو بشمارند.
موجودات هر چه به گذشتهها مىنگرند، هر چه در خورجين سوابق خويش جستجو مىكنند، هرچه زمين ماضى را مىكاوند، هر چه نگاه در زواياى حافظه مىگردانند، جز تو هيچ نمىبينند.
راهى بايد جست براى سخن گفتن از ولادت تو.
آنسان كه عرشيان لب به شكوه نگشايند و مقربان گره گلايه بر ابرو نيفكنند.
بدانگونه از تولد تو سخن بايد گفت كه هستى برنياشوبد و حيات بىقرارى نكند.
چه، هيچ رشحهاى از حيات، تو را پيش از خويش نيافته است.
و چگونه بيابد كه حيات از نور تو در وجود آمده است.
هستى، طفيل آمدن توست.
چنين نبود كه خداوند تو را براى هستى خلق كند.
هستى به افتخار تو آمد.
تو براى عالم نيامدى، عالم براى تو آمد.
مگر نه خداوند، تو را پيش از همه، از نور خويش آفريد و جهان از كرشمه چشم تو موجود شد؟
مگر نه افلاك در التهاب غمزه نگاه تو پديد آمد؟
مگر نه تو مقصود بودى و ماسوا به تبع ؟
آن گنج مخفى كه خداوند بود و دوست داشت كه يافته شود مگر به آفرينش تو يافته نمىشد؟
مگر تو برترين شناساى پروردگار خويش نبودى؟
چه كسى مىتوانست بيايد كه او را بهتر از تو دريابد؟
مگر بناى آفرينش بر عبادت نبود؟
مگر تو عابدترين بنده خدا نبودى؟
مگر با خلق تو آن غايت به تحقق نمىنشست؟
مگر با آغاز تو، كار آفرينش پايان نمىگرفت؟
آرى، تو همه بودى و با آمدن تو انگيزهاى براى خلقت ديگران نبود .
آرى، ولى، تو «رحمة للعالمين» بودى.
و در «رحمة للعالمين» بودن تو همين بس كه عالم و آدم از نور تو آفريده شد و وام حيات از تو گرفت با آن كه تو خلق كامل و كاملترين خلق بودى.
بارى سخن گفتن از تو و ولادت تو نه سخت و دشوار، بل خطرناك و محال است.
محال از اين رو كه موجودات، پيش از تو نبودهاند تا از ولادت تو سخن بگويند، جز خالق، كسى زمان خلق تو را چه مىداند؟
و خطرناك از آن جهت كه تو معشوق خداوندى، تو حبيب و محبوب اويى.
و هيچ عاشقى، غيرتمندتر از خداوند به معشوق خويش نيست.
همو كه تو را سلام كرد و فرمود كه نه فقط خلايق و افلاك را كه بهشت و جهنم را حتى به خاطر تومىآفرينم. بهشت را محض ياران تو و جهنم را براى مخالفان تو.
آرى، با چنين غيرتمندى عاشق، سخن گفتن از معشوق بس خطر آكنده است.
معشوقى كه پيامبران سلف همه آرزو مىكردهاند كه از امت او باشند و در ركاب او.
معشوقى كه ملائك تا ابد مأمور صلوات بر او شدهاند. معشوقى كه راه شناختش جز بر خدا و ولى او بسته است. چگونه مخلوقى كه از نور او پديد آمده است و نمىفهمد كه او از كى، كجا و چگونه بوده است، از او سخن بگويد؟
گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنى است
فكر مشاطه چه با حسن خداداد كند؟
"سید مهدی شجاعی"
كاروان می رود ...
قدم به مناطق جنوب كه می گذاری آسمان دلت بارانی می شود ، دیدگانت به اشك می نشیند و بغضی سنگین راه گلویت را می گیرد. از كنار شهرها كه می گذری بانگهای گرم و معصوم ، خود تو را به ضیافت سالهای جنگ فرا می خوانند و با تمام وجود ، زخمهای تنشان را در برابر دیدگانت به تماشا می گذارند تا روایت گر استقامت و ایثارشان باشی. آری! و تو عاشقانه به دیدارشان می شتابی! می دانی كه هنوز حرفهای ناگفته زیادی برای گفتن دارند. اما دریغ ! از محرمی كه گوش به حرفهای دلشان بسپارد.
از میان شهرها غریب تر ، خرمشهر را می یابی خرمشهری كه هنوز آثار جنگ را بر پیشانی سترگ خود به یادگار دارد.خرمشهری كه زیر بارش رگبارهای آتش دشمن، چشمهای به خون نشسته اش را تقدیم غروب كرد خرمشهری كه مردانش كوهی از ایثار و شهامت بودند. مردانی كه عاشقی را در لبیك به امام و مقتدایشان به اوج خود رسانده بودند.
سراغ بچه های جنگ را می گیریم ، او را می یابیم مردی از تبار مردان مرد! مردی از تبار آلاله های جا مانده از قافله شهدا ء! چقدر صمیمی با بچه ها برخورد می كنند! هنوز سادگی و صفای بچه های جنگ را دارد، با حرفهایش ما را به آن سالها می برد. گرم صحبت كه می شود برایمان از خرمشهر می گوید ، نگاه اشك ، میهمان ناخوانده چشمانش می شود ، جنان دقیق و لحظه به لحظه وقایع را برایمان بازگو می كند كه انگار همین دیروز بوده كه این حوادث اتفاق افتاده است.
می گوید ! وارد این جا كه می شوی باید با وضو وارد شوی ! چرا كه قطعه قطعه این خاك بوی بچه ها را می دهد ، كوچه ای را نمی توانی پیدا كنی كه آغشته به خون شهیدی نباشد. می گوید وقتی شهید مرتضی آوینی این جا می آید تا از زبان بچه ها حرف بكشد نمی تواند چرا كه این جا هنوز هم حماسه هست. هنوز هم ایثار هست.
وقتی از شب سقوط خرمشهر می گوید: یادی هم از شهید دانشجو «بهروز مرادی» می كند از او می گوید از حماسه هایش ، از بزرگی روحش!می گوید ، شبی كه حماسه ها به اوج خود می رسند ، شبی كه گلوله ها و تیرها بر تن چاك چاك بچه ها می نشیند شبی كه فریادهای « یا زهرا»« یازهرای » بچه ها بلند می شود شبی كه لحظه های ملكوتی دیدار معشوق بر چهره ها جلوه گر می شود شهید مرادی می آید درست زیر همین پل ( اشاره به پل خرمشهر) صدای كارون را ضبط می كند ، صدای بچه ها را ضبط می كند آن شب به جای اشك خون می گرید. وقتی از او علت را می پرسند، جواب می دهد: « مگر نمی بینید كارون دارد بچه ها را با خود می برد. مگر نمی بینید صدای «یا زهرا» « یا زهرای » بچه ها از دل كارون شنیده می شود، مگر ناله های عاشقانه بچه ها را نمی شنوید كه در راه رسیدن به دوست بی قراری می كنند ، می خواهم صداها را ضبط كنم تا برای همیشه در گوشم طنین اندار شود می خواهم به یاد همین بچه ها ، شب را به صبح برسانم ، می خواهم از همین بچه ها كه عاشقانه می روند تا انتقام سیلی زهرا را بگیرند بخواهم كه شفاعت ما را هم بكنند می خواهم ... . به این جا كه می رسد هق هق گریه هایش را می شنویم نگاهی را از بچه ها می گیرد و به سمت كارون خیره می شود.
چشم به امواج متلاطم كارون می دوزیم انگار زمزمه های عاشقانه بچه ها را از دل كارون می شنویم ، لحظات زیبا ، غروب دلمان را با خود می برد گویا غروب هم دلش به اندازه آسمان دیدگان مابارانی است.
مریم جلیل نژاد
میاندوآب- رشته مدیریت دولتی
منبع:سایت راهیان نور



