گفت: آري اين صداي ... است كه ميخواند.
گفتم: نه, نه خوب گوش كن من صداي قافله را ميگويم قافله دو كوهه كه دارد دور ميشود .
گفت: دور نميشود عزيزم دارد گم ميشود. گفتم: من نميگذارم كه صداي زنگ قافله دو كوهه در دالان گوشهاي من گم شود.
گفت: گم ميشود دير يا زود اين جبر تاريخ است.
گفتم :تاريخ مديون دو كوهه است.من هنوز صداي نيايشها را ميشنوم من هنوز صداي زيارت عاشوراها را ميشنوم. باور كن كه دوكوهه زنده است.
گفت:اين انعكاس دور صدايي است كه سالهاي سال مرده است.
گفتم : من جا ماندهام بايد بروم.قافله دوكوهه دارد ميرود.
گفت: ميرود نه بگو رفت.
گفتم: هواي آن روز ها را كردهام هواي دوكوهه را هواي بيرنگي را هواي يك رنگي هواي آن مردان بيادعا
گفت:اصحاب كهف شدهاي سكه بيوقت ميخواهي؟
گفتم:دلم براي آن روزها تنگ شده حسرت يك شبش را دارد من اينجا زنده نميمانم من با دوكوهه زندهام.
گفت: چشمهايت را باز كن تقويم بالاي سرت است . سال دو هزار را گذرانديم.دوره دل دادگي ها به خاطره ها پيوست.
از اينترنت حرف بزن.
گفتم:ديسكت براي گنجاندن شبهاي دوكوهه سرد است. من نمي توانم حاج همت را با آن همه عظمت را توي حقارت سي دي جا دهم. گفت: ديروز ها تمام شدند.دوكوهه ها و حاج همت ها رفتند.چشمهايت را باز كن دنياي خودت را ببين.
گفتم:دنياي من دوكوهه ها و حاج همت ها و با كري هاست..خاطرات من تاريخ مصرف ندارند . آنها تمام نمي شوند.
گفت : شعار نده به خيابانهاي شهرت نگاه كن آيا خاطرات گذشته ات را مي بيني؟ گفتم:نه هيچ كدامشان را ...اما گاهي ... گفت: گاهي چه؟
گفتم:گاهي سايه كسي را مي بينم كسي مثل محمد زماني , مجيد پازوكي, آقاسي, ابو الفضل سپهر.
گفت :اينها كه گفتي امروز قاب عكس شده اند فردا همايش خواهند شد و فرداتر فراموش.
گفتم:اما اينها با خونشان تاريخ را رنگ زده اند. رنگ تاريخ اين سرزمين هميشه سرخ خواهد بود.
گفت:باران گناه رنگ ها را با خودش مي برد.
راه دوري نرو,توي همين صندلي نشين ها, آنها كه دم از غم مردم مي زنند,آيا كسي را شبيه به با كري مي بيني؟ گفتم: نه انگار هيچ كس همرنگ او نيست.
گفت:آيا رد حاج همت را مي بيني؟
گفتم: نه
گفت:جاي پايش را توي اين همه دود و غبار مي تواني پيدا كني؟
گفتم: نه انگار...
گفت : انگار نه مطمئن باش كه راه آنها گم شده است.
گفتم:اما من هنوز مي بينمشان حي و حاضر و زنده .
گفت :چشمها را بايد شست ,
جور ديگر بايد ديد.
گفتم: را ه كه گم نمي شود .راه مي ماند مقصد مي ماند. آدمها گم مي شوند . آنها كه كورند آنها كه كر شده اند و صداي قافله را نمي شوند.
گفت: جنگ تمام شد دروازه هاي شهادت را بسته اند چفتش را هم انداخته اند.
گفتم: شهادت را با زخم و تير نمي دهند خيلي ها شهيد شده اند قبل از آنكه بميرند.
گفت:رفته ايم توي سال 86 .
سال خودت را باور كن شهادت غزل معاصر نيست. خاك و خاكريز رفته توي عكس ها .
گفتم: توي خيابان هم مي شود خاكريز زد.
دشمن لباس خاصي ندارد. خاكريزها هم تقويم ندارند.
گفت: باور كن از دوكوهه تنها اسم وخاطره اش مانده بيا حرف روز بزنيم.
گفتم: باور كن من هنوزهر صبح با صداي اذان دوكوهه از خواب بيدار مي شوم . گفت:اينجا تهران است دوكوهه نيست.بايد مراقب باشي كه چه مي گويي و چه مي كني.
گفتم: من همه جا را دو كوهه مي بينم و چه حيف كه تهران دو كوهه ي قشنگي نيست.
ابليس پاسخ داد: ده نفر.
1 - سلطان ستمگر
2 - ثروتمند متكبر.
3 - كسى كه توجه ندارد در آمدش از چه راهى است و آنرا در چه راهى مصرف مى كند.
4 - دانشمندى كه سلطان را بر جور و ستمش تصديق نمايد.
5 - تاجرى كه در تجارت و معاملات خود به مردم خيانت كند.
6 - محتكر.
7 - زانى .
8 - ربا خوار.
9 - بخيل .
10 - كس كه توجه نمى كند كه اموالش از كجا، و چگونه انباشته شده است ؟
سپس فرمود: دشمنان تو از امت من چند نفر هستند؟
عرض كرد: پانزده نفر:
1 - خود شما يا رسول الله .
2 - عالمى كه به علم خود عمل كند.
3 - حامل قرآنى كه به دستورات آن عمل نمايد.
4 - كسى كه براى رضاى خدا در پنج نوبت اذان گويد.
5 - دوستدار فقرا و مساكين و ايتام .
6 - كسى كه قلب رئوف و مهربانى دارد.
7 - خاضع در مقابل حق .
8 - كسى كه در راه طاعت خدا رشد و نمو كند و نماز شب بخواند.
9 - كسى كه خودش را از حرام حفظ نمايد.
10 - ارشاد كننده مردم در راه خدا.
11 - كسى كه همواره وضوء دارد و داراى طهارت است .
12 - سخاوتمند .
13 - خوش اخلاق .
14 - زنان عفيف با حجاب .
15 - كسى كه مهياى مرگ خويش است
رسول خدا عليه آلاف التحية و الثناء فرمود: غيبت چهار قسم است : يكى به كفر، ديگرى به نفاق ، سومى به گناه و چهارمى به مباح منجر مى شود.
قسم اول آنست كه هر گاه از غيبت كننده بپرسند: چرا غيبت مى كنى ؟ بگويد: اين غيبت نيست . اين قسم از غيبت كفر است ، زيرا به انكار حكم خدا منتهى مى شود.
دوم آنكه غيبت كننده به نام غيبت شونده تصريح نكند، ولى شنونده بداند مراد او كيست .
سوم آنكه هر گاه غيبت به غيبت كننده برسد، او را نگران و مضطرب سازد.
چهارم غيبت حاكم فاسق جائر كه مباح مى باشد.

گفت : كدام يك را دوست دارى ؟
گفتم : اگر آب باشد بهتر است .
چوپان چوبدستى خود را بر سنگى زد، آبى گوارا جارى شد. تعجب كردم .
گفت : شگفت نيست . فان العبد اذا اطاع مولاه اطاعه كل شى ء.
هرگاه بنده ، خدايش را اطاعت كند، همه چيز مطيع او باشد.

به فرزندش امام باقر عليه السلام وصيت نمود: من چند مرتبه با اين شتر به حج رفته ام ، مبادا او را نحر كنى .
پس از وفات امام سجاد، شتر غذا نخورد. كنار قبر امام آمد و ناله اى زد، و چند بار سر به زمين كوفت .
به امام باقر خبر دادند. فرمود او را بر گردانيد، بر گرداندند ولى بار ديگر كنار قبر امام سجاد عليه السلام رفت .
امام باقر عليه السلام فرمود: او به پدرم علاقه دارد، او را رها كنيد.
شتر آنقدر ناله زد و سر به زمين كوفت تا از دنيا رفت .
پيامبر اكرم : خداوند زبان را چنان شديد عذاب دهد كه هيچ يك از اعضاء ديگر را آنچنان عذاب نكند.
پس زبان به عنوان اعتراض مى گويد: پروردگارا، تو مرا به كيفرى مبتلا ساختى كه هيچ چيز را به آن عقوبت نكردى .
خطاب مى رسد: از تو كلمه اى خارج شد، و به شرق و غرب عالم رسيد. و بر اثر همان يك كلمه خون بى گناهى ريخته شد، مال محترمى از بين رفت و ناموسى مورد تجاوز قرار گرفت .
سوگند به عزت و جلالم ، تو (زبان ) را به عذاب دردناك و كيفر سختى عذاب مى كنم كه هيچ يك از اعضاء و جوارح را آنگونه عذاب نخواهم كرد.
امام كاظم عليه السلام طبق حديثي در اصول كافي فرمود:
شخصي از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيد: هنگامي كه انسان قصد كند طاعت يا معصيتي بجا آورد، آيا ملائكه موكل بر اعمال انسان مي دانند او چه قصدي دارد؟
فرمود: آيا بوي خوش و طيب ، و بوي ناخوش و خبيث ، باهم مساوي است ؟
عرض كرد: نه .
فرمود: وقتي انسان قصد مي كند كار نيكي را انجام دهد، از نفس او بوي خوشي خارج مي شود. و هرگاه قصد انجام كار زشتي را دارد، بوي بدي از او بيرون مي آيد.
به اين ترتيب ، فرشتگان از طريق استشمام بوي خوش و ناخوش پي مي برند كه قصد انسان چيست . اگر قصد خير داشته باشد هر چند عمل خير از او صادر نشود، ثواب آن را در پرونده اش ثبت مي كنند. و اگر قصد شر داشته باشد تا زماني كه عمل از او سر نزد، عقاب برايش منظور نمي شود.
هر دم ازنو غمی آید به مبارکبادم![]()
به عیدی نزدیک میشویم
که حقیقتش جز بر اهل سما مکشوف نشد
ولله ان قطعتمو یمینی عبّاس (ع) در عاشورا شاید بیانگر عظمت مطلب باشد
غدیر دین و مذهب و مسلک ماست
غدیر تجلّی افشای سرّ کنت کنز مخفیّاست
ز صبح ازل تا غروب ابد ******************************* قلم بر بر ولای عل نقش زد
ویل لل انسان بما عملت
طایفه ای از جنیّان که شاهد آن واقعه بودند هر صبح بدان شهادت داده و بدین جهت است که در اجنّه موحّده جز شیعه علی نیست![]()
فهمیدید که بیت اول مطلب از برای چیست
اللهم العن الجب و الطّاغوت بعدد ما احاط به حلمک (حلم خدا برتر از هر گناه بزرگ است)
از هرچه بگذرید سخن یارخوشتر است ![]()
برای ظهورش دعاکنیم
که انگار یادمان رفته![]()
و بگوییم هر صبح و شام
اللهّم صلّ علی حبیبنا و سیّدنا محمّد وآله الاطهار![]()
و عجّل لولیّنا فرجا عاجلا قریبا کالحمل بصر او هو اقرب
بحقّ دعای حسین(ع) برای امّت در قتلگاه ![]()
بحق زجّه های مادرمان زهرا
در آن شب شوم و هجوم خوکها و کفتارها و سگان دوزخی![]()
بحقّ کبدپاره پاره
مولانالمظلوم آقا حسن ابن علی (ع)
بحقّ گریه های شبانه و در چاه علیّ بن ابی طالب فاتح خیبر
بحقّ محمّد ابن عبدالله آغاز و انجام آفرینشت در آنگاه که کودکان نادان و مردم عنود با سنگ خاره به سرو صورت او میزدند و او فریاد میزد
خدایا ببخششان چرا که نمیدانند![]()
پس اي واي برمن ، اگر زمين از گناهان من خبر داشت ، دهان باز مي كرد و مرا در خود فرو مي برد.
اي واي بر من ، اگر كوهها از گناهان من آگاه مي شدند،بر سر من فرو مي ريختند.
اي واي بر من ، اگر درياها مي دانستند، مرا مي بلعيدند و غرق مي كردند.
اي واي بر من ، اگر آسمانها اطلاع مي يافتند، از هم مي گسيختند و سنگها بر فرق من فرود مي آمد.
اي واي بر من ، اگر باكوله بار سنگيني از معصيت در پيشگاه او حاضر شوم . با دل و روئي سياه ، دست و پائي ستمكار، چشم و گوشي گنهكار، و زباني نافرمان .
اي واي بر من ، اگر از من پرسند:
چگونه به دنيا نگريستي ، و در آخرت نينديشيدي ؟
اي واي بر من ، اگر از من پرسند:
چگونه به مخلوق زيباي من دل باختي ، و خالق زيبائي را نيافتي ؟
اي واي بر من ، اگر از من پرسند:
چگونه به غير من پيوستي ، و از من بريدي ؟
اي واي بر من ، اگر از من پرسند:
آيا اين همه نعمتها بس نبود كه بر فرمان من گردن نهي ؟
اي واي بر من ، واي ، واي ، چه بگويم ؟ چه عذر آورم ؟ همه ذرات وجود بر من گواه آورند.
اي واي بر من ، مي ترسم ، مي هراسم ، بيم دارم ، وحشت زده ام .
چه كنم ، چه بگويم ، كه نتوانم . اما از فضل و كرم تو نوميد نيستم .
اي خداي عادل ، با من عدل مكن كه بيچاره خواهم شد، به من فضل كن تا گره از كارم گشائي .
گرچه مي دانم كه مستوجب عقوبتم ، اما اگر تو خواهي ، مرا بخشي .
پس دستم بگير و مرا رها نكن . توفيقم ده تا چنان باشم كه تو خواهي ، نه چنين كه من ، دوستت باشم نه دشمن .
الهي كفي بي فخرا ان تكون لي ربا، و كفي بي عزا ان اكون لك عبدا
الهي انت كما اريد فجعلني كما تريد

در بني اسرائيل عابدي بود. وي را گفتند در فلان موضع درختي است كه گروهي آن را مي پرستند. خشمگين شد. تبر بردوش گرفت تا آن درخت را از ريشه قطع كند.
ابليس در لباس پير ناصحي ظاهر شد وگفت : كجا؟
عابد: مي روم تا درخت را از ريشه بركنم تا خداي يگانه را بپرستند.
شيطان : اگر قطع درخت لازم بود.خداوند به پيغمبر خود ماءموريت مي داد.
عابد: امكان ندارد، بايد بروم و درخت را از ريشه بيرون آورم .
شيطان مانع شد و راه بر عابد بست .
عابد او را برزمين انداخت و خواست تا جانش را بگيرد.
شيطان : مرا رها كن تا تو را نصيحتي كنم ، شايد بكار آيد.
عابد از روي سينه او برخاست و پرسيد: چه نصيحتي داري ؟
شيطان : انفاق بر مستمندان از قطع درخت برايت بهتر است .
عابد: من پولي ندارم كه در راه خدا انفاق كنم .
شيطان : من متعهد مي شوم هر روز دو دينار به تو بدهم .
عابد پنداشت راه خوبي است . يكي را صدقه مي دهم و ديگري را صرف هزينه خود مي كنم .
دو روز شيطان به وعده خود وفا كرد. ولي روز سوم عابد ديد از درهم و دينار خبري نيست .
بار ديگر تبر را به دست گرفت و به قصد قطع درخت به راه افتاد.
شيطان مانع شد. با هم به ستيز برخاستند.
اين بار شيطان ، عابد را بر زمين كوفت . عابد تعجب كرد.
چگونه بار اول به آن راحتي او را نقش بر زمين ساختم واكنون مقهور او گشتم !؟
شيطان : بار اول خشم تو براي خدا بود، و اين بار براي درهم و دينار.

از عارفى پرسيدند: كجا خداى را ديدى ؟
گفت : آنجا كه خود را نديدم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شيخ صدوق در كتاب خصال به اسناد خود از امام صادق عليه السلام روايت مي كند:
دانشمندان چند دسته هستند:
1 - كساني كه دوست دارند علوم را فرا بگيرند و جمع آوري كنند، ولي علم خود را به ديگران انتقال ندهند. اينان در طبقه اول دوزخ جاي دارند.
2 - كساني كه هر گاه موعظه شوند، اعراض و استكبار ورزند، و هر گاه موعظه كنند، از حد تجاوز نمايند، اينان در طبقه دوم دوزخ جاي دارند.
3 - كساني كه علم خود را براي ثروتمندان مي خواهند تا مورد عنايت آنان قرار گيرند و توجهي به مساكين ندارند، اينان در طبقة سوم دوزخ هستند.
4 - كساني كه همچون سلاطين و جباران ، علم خود را به مردم عرضه مي كنند به طوري كه اگر كسي سخن آنان را رد كند و يا مورد بي احترامي قرار گيرند، خشمگين مي شوند، اينان در طبقه چهارم دوزخ مي باشند.
5 - كساني كه براي اظهار فضل ، علوم ديگر را به نام دين مطرح كنند، اينان در طبقه پنجم دوزخ خواهند بود.
6 - كساني كه خود را در مقام افتاء بر مردم عرضه مي كنند و حال آنكه سطح علمي آنان در آن حد نيست ، اينان در طبقه ششم دوزخ جاي دارند.
7 - كساني كه علم را فرا مي گيرند تا مردم ، آنان را از زمره علماء و عقلاء به شمار آورند. اينان در طبقه هفتم دوزخ قرار خواهند داشت .

1 - سلطان ستمگر
2 - ثروتمند متكبر.
3 - كسي كه توجه ندارد در آمدش از چه راهي است و آنرا در چه راهي مصرف مي كند.
4 - دانشمندي كه سلطان را بر جور و ستمش تصديق نمايد.
5 - تاجري كه در تجارت و معاملات خود به مردم خيانت كند.
6 - محتكر.
7 - زاني .
8 - ربا خوار.
9 - بخيل .
10 - كس كه توجه نمي كند كه اموالش از كجا، و چگونه انباشته شده است ؟
سپس فرمود: دشمنان تو از امت من چند نفر هستند؟
عرض كرد: پانزده نفر:
1 - خود شما يا رسول الله .
2 - عالمي كه به علم خود عمل كند.
3 - حامل قرآني كه به دستورات آن عمل نمايد.
4 - كسي كه براي رضاي خدا در پنج نوبت اذان گويد.
5 - دوستدار فقرا و مساكين و ايتام .
6 - كسي كه قلب رئوف و مهرباني دارد.
7 - خاضع در مقابل حق .
8 - كسي كه در راه طاعت خدا رشد و نمو كند و نماز شب بخواند.
9 - كسي كه خودش را از حرام حفظ نمايد.
10 - ارشاد كننده مردم در راه خدا.
11 - كسي كه همواره وضوء دارد و داراي طهارت است .
12 - سخاوتمند .
13 - خوش اخلاق .
14 - زنان عفيف با حجاب .
15 - كسي كه مهياي مرگ خويش است

حكايت مي كنند روزي سلطاني با جمعي از درباريان به شكار رفت .
چون سلطان در تعقيب شكار از همراهان جدا شد و دور افتاد، راه را گم كرد. شب تك و تنها با حالتي خسته و گرسنه به خيمه اي رسيد.
گفت : امشب مرا ميهمان كنيد.
گفتند: ميهمان حبيب خدا است . تنها سرمايه آنها بزغاله اي بود كه از شير آن زندگي خود را تامين مي كردند. آن را كشتند و براي ميهمان طبخ كردند.
صبح سلطان خود را معرفي كرد و گفت : نزد من به شهر آييد تا جبران كنم .
پس از چندي كه اين مرد بياباني تحت فشار شديد زندگي قرار گرفت ، سراغ سلطان رفت . از درباريان پرسيد: با او چه معامله كنم ؟
يكي گفت : عوض بزغاله اش را به او بدهيد.
ديگري گفت : دو برابر.
سومي گفت : جود و كرم سلطان اقتضا مي كند ده برابر او عوض دهيد.
سلطان گفت : كم است . اگر من همه ثروت خود را به او بدهم ، منتي بر او نخواهم داشت . زيرا او تمام دارائي خويش را به من داد.
مردي كوفي از شيعيان امام علي عليه السلام به شام آمد. معاويه به او احترام و اكرام كرد و هنگام مراجعت صد هزار درهم به او داد. او هم گرفت و تشكر نمود و رفت .
يكي از شاميان به معاويه اعتراض كرد كه تو به ما كه در شام و در بار تو هستيم ، پنجاه هزار درهم داده اي ، ولي به شيعه علي صد هزار درهم مي دهي .
معاويه : من دين او را با اين پول خريدم .
گفت : دين مرا هم بخر. معاويه : تو كه دين نداري .
گفت : چطور، يا امير؟
گفت : اگر دين داشتي نزد ما نبودي !

تصویر را در اندازه بزرگتر ببینید
ديگر بار دستور يافت تا گوسفندي ذبح نمايد و دو عضو از پليدترين اعضاء را برايش ببرد. لقمان باز هم قلب و زبان گوسفند را نزد وي برد.
مولي با تعجب از او پرسيد: چگونه قلب و زبان ، بهترين و بدترين اعضاء مي شوند؟
لقمان حكيم گفت : قلب و زبان انسان اگر خوب باشند، بهترين اعضاء، و اگر بد باشند، بدترين اعضاء بشمار مي آيند.

امام جواد علیه السلام نهمین امام بر حق به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست. و دید او گریه میكند و در مورد مرگ بیتابی مینماید
حضرت به او فرمود: >>ای بنده خدا! آیا از مرگ میترسی؟ >>
دلیل آن این است كه نمیدانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر چرك و كثافت، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه این چركها و زخمها را از بین میبرد، آیا نمیخواهی كه وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخمها باقی بمانی!
بیمار عرض كرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم.
امام جواد علیه السلام فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاكسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاكیها است. بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیدهای و به سوی خوشحالی و شادی روی آوردهای.
بیمار از فرمودههای امام جواد علیه السلام قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد و عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار دلهره و نگرانیاش از بین رفت.
آری وقتی كه انسان از نظر فكری، روحی، روانی و با پشتوانه ایمان و عمل صالح، خود را آماده سفر آخرت كند، ترس را هنگام مرگ به خود راه نمیدهد و در مییابد كه در حقیقت با این سفر، به سوی نجات و رهایی از رنجها، و روی آوردن به شادیها انتقال پیدا خواهد كرد
شقيق بن ابراهيم گويد: من پنج مسئله را از هفتصد عالم پرسيدم ، همه يك جواب دادند.
پرسيدم : عاقل كيست ؟
گفتند: كسي كه دنيا را دوست ندارد و به آن دل نبندد.
پرسيدم : زيرك كيست ؟
گفتند: كسي كه دنيا او را فريب ندهد.
پرسيدم بي نياز كيست ؟
گفتند: كسي كه به قسمت و روزي خدا راضي باشد.
پرسيدم : فقير كيست ؟
گفتند: كسي كه همواره در انديشه زياد كردن مال است .
پرسيدم : بخيل كيست ؟
گفتند: كسي كه حق الله را نپردازد.
حضرت عيسي عليه السلام شيطان را ديد كه پنج شتر سرخ موي را حركت مي دهد در حالي كه بارهائي بر پشت آن شتران قرار داده بود.
عيسي مسيح از شيطان در باره مشتريان بارها پرسيد؟
گفت :مال التجاره اي است كه به دنبال مشتري آن مي گردم .
پرسيد: مال التجاره ات چيست و مشتري آنها كيست ؟
گفت : يكي ظلم است كه مشتري آن سلاطين هستند.
ديگري تكبر است كه مشتري آن ثروتمندان هستند.
سومي حسد است كه مشتريش دانشمندان هستند.
چهارمي خيانت است كه مشتريش بازرگانان هستند.
و پنجمي مكر است كه مشتريش زنان مي باشند.

محمد بن قيس از امام باقر عليه السلام نقل مي كند: جمعيت زيادي در محضر اميرالمؤ منين عليه السلام بودند. شخصي برخاست و از حضرت سؤ الاتي كرد. و آشكار شد كه او را معاويه فرستاده تا مسائلي را كه پادشاه روم از معاويه كرده و او از جواب عاجز مانده ، از حضرت امير بپرسد. يكي از آن سؤ الات اين بود:
ما عشرة اشياء بعضها اشد من بعض ؟.
آن ده چيزي كه يكي از ديگري سختتر است چيست ؟
حضرت امير پاسخ را بر عهده امام مجتبي گذاشت و ايشان در جواب فرمود:
1 - سخت ترين چيزي كه خداوند آن را آفريده ، سنگ است .
2 - سخت تر از سنگ ، آهن است كه به وسيله آن سنگ شكسته مي شود.
3 - سخت تر از آهن ، آتش است كه آهن را ذوب مي كند.
4 - سخت تر از آتش ، آب است كه آتش را خاموش مي كند.
5 - سخت تر از آب ، ابر است كه آب را با خود در فضا حمل مي كند.
6 - سخت تر از ابر، باد است كه ابر را به حركت در مي آورد.
7 - سخت تر از باد، فرشته اي است كه باد را مي فرستد.
8 - سخت تر از فرشته موكل بر باد، عزرائيل است كه او را مي ميراند.
9 - سخت تر از عزرائيل ، مرگ است كه عزرائيل را مي ميراند.
10 - سخت تر از مرگ ، فرمان پروردگار است كه مرگ را نيز نابود مي سازد.
در اينجا مرد شامي گفت : گواهي مي دهم كه تو به راستي ، فرزند رسول خدائي ، و حضرت علي عليه السلام به امر حكومت از معاويه سزاوارتر است .
آنگاه مرد شامي پاسخ سؤ الات را نوشته و براي معاويه برد و معاويه هم براي قيصر روم فرستاد.
پس از چندي از پادشاه روم نامه اي به دست معاويه رسيد كه در آن نوشته شده بود:
ما هذا جوابك و ما هو الا من معدن النبوة و موضع الرساله
اي معاويه چرا با سخن ديگري با من سخن مي گوئي ، و پاسخي كه از خودت نيست ، به من مي دهي .
به مسيح سوگند، اين جواب از تو نيست و جواب جز از خاندان رسالت نمي باشد.
آگاه باش كه اگر يك درهم از من بخواهي ، نخواهم داد.

پيامبر اكرم : هرگاه ده خصلت در امت من پديد آيد، خداوند متعال ايشان را به ده چيز كيفر دهد.
1 - هر گاه دعا كم كنند، بلاء نازل گردد.
2 - هر گاه صدقه ندهند، بيماري فراوان مي شود.
3 - هر گاه زكات نپردازند، حيوانات تلف مي شود.
4 - هر گاه حكام ستم كنند، باران نيايد و خشكسالي خواهد شد.
5 - هر گاه زنا شيوع يابد، مرگ زودرس و نابهنگام فراوان شود.
6 - هر گاه ربا خواري زياد شود، زلزله بسيار به وقوع پيوندد.
7 - هر گاه بر خلاف احكام الهي حكومت كنند، دشمن بر آنها تسلط مي يابد.
8 - هر گاه پيمان خود را نقض كنند، به قتل و خونريزي گرفتار شوند.
10 - هر گاه كم فروشي و گران فروشي كنند، به قحطي و كمبود ارزاق مبتلا گردند.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَيدِي الناسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ
فساد در خشكي و دريا به سبب اعمال زشت مردم پديد مي آيد، زيرا خداوند مي خواهد كيفر بعضي از اعمالي را كه مرتكب گشته اند در همين دنيا به آنان بچشاند، تا شايد عبرت بگيرند وبه راه راست و مسير درست برگردند.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
ما من نكبة تصيب العبد الا بذنب
هيچ مصيبتي به انسان نمي رسد مگر به سبب گناهي كه مرتكب شده است .
1 - عالم عامل : عالمي كه علمش را بكار بندد و به مقتضاي علمش عمل كند.
2 - جاهل متعلم : جاهلي كه از فرا گرفتن علم سر باز نزند و در راه كسب علم بكوشد.
3 - ثروتمند سخي : كسي كه نسبت به اموالش بخل نورزد و آن را در راه مصالح جامعه و تاءمين نيازمنديهاي مستمندان صرف نمايد.
4 - فقير متقي : نيازمندي كه آخرتش را به دنيا نفروشد و از راه حلال طلب روزي كند.
پس هرگاه عالم علمش را تضييع كند و مطيع و منقاد احكام دين نباشد، جاهل از فرا گرفتن علم سر باز زند. و هرگاه ثروتمند بخل ورزد، فقير آخرتش را به دنيايش بفروشد.
پس بايد دانست تعلم جاهل به عمل عالم بستگي دارد. هنگامي كه جاهل ببيند عالمي معصيت مي كند و به مقتضاي علم خود عمل نمي نمايد، مي گويد: چرا كسب علم كنم ؟ زيرا ثمره علم فسق و معصيت است . به همين خاطر جاهل از تعلم استنكاف مي كند.
همچنين تقواي فقير به سخاوت ثروتمند بستگي دارد. هنگامي كه ثروتمند از بذل مال خود در جهت تهيدستان بخل ورزد، عدم مواسات و احتياج شديد و ضرورت زندگي فقراء را به حرام مي كشاند تا از راه غير مشروع طلب روزي كنند و فقير آخرتش را به دنيايش بفروشد.
امام صادق عليه السلام : مؤ من ، مؤ من نيست مگر اينكه عقلش كامل باشد و عقل ، كامل نيست مگر ده خصلت داشته باشد:
1 - مردم به خير و خوبي او اميدوار باشند.
2 - مردم از شر و بدي او ايمن باشند.
3 - خير كثير خود را قليل ، و خير قليل ديگران را كثير بشمارد.
4 - شر قليل خود را كثير، و شر كثير ديگران را قليل بشمارد.
5 - دلش به سبب تلاش براي رفع نيازمنديها ملول و افسرده نگردد.
6 - از زحمت براي كسب علم ناراحت و خسته نشود.
7 - ذلت از عزت نزد او محبوبتر باشد.
8 - فقر از ثروت پيش او نيكوتر باشد.
9 - از دنيا به مقدار قوت و نياز خود اكتفاء نمايد.
10 - هر كسي را ملاقات كند او را از خود بهتر و با تقواتر بداند، زيرا مردم دو دسته اند: يك دسته از او بهتر، و دسته ديگر از او بدترند. پس هنگامي كه با بهتر از خود ملاقات مي كند، به او تواضع نمايد تا اينكه به او ملحق شود. و هنگامي كه با بدتر از خود ملاقات مي كند، بگويد: شايد بدي او در ظاهر است و در باطن انسان خوبي است .

حضرت جواب فرمودند و پرسيدند: چرا گريه مي كني ؟
گفت : يا رسول الله ، جواني خوش سيما بيرون ايستاده و مانند زن جوان مرده ، اشك مي ريزد و اجازه شرفيابي به محضر شما را دارد.
حضرت اجازه ورود دادند. جوان وارد شد و سلام كرد.
پيامبر جواب دادند و فرمودند: اي جوان ، چرا گريه مي كني ؟
گفت : چگونه گريه نكنم و حال آنكه مرتكب گناهاني شده ام ، كه اگر خداي عزوجل بخواهد مرا به بعضي از آنها مؤ اخذه كند، مرا به جهنم خواهد برد، و يقين دارم خداوند به زودي مرا مؤ اخذه خواهد فرمود و هرگز مرا نخواهد بخشيد.
پيامبر فرمود: آيا به خدا شرك ورزيده اي ؟
گفت : به خدا پناه مي برم از اينكه براي او شريك قائل باشم .
فرمود: آيا كسي را به ناحق كشته اي ؟ عرض كرد: نه .
آنگاه پيامبر فرمود: بنابراين خداوند گناهان تو را مي آمرزد، اگر چه به بزرگي كوهها باشد.
جوان گفت : گناهان من بزرگتر از كوهها است .
حضرت فرمود: خداوند گناهانت را مي بخشد، اگر چه به بزرگي زمينها و درياها، و به اندازه برگهاي درختان و سنگريزه هاي بيابان باشد.
جوان : از اينها هم بزرگتر و بيشتر است .
پيامبر: خداوند گناهان تو را مي آمرزد، هر چند به اندازه آسمانها و ستارگان ، و مانند عرش و كرسي باشد.
جوان : از اين هم بزرگتر است .
در اينجا پيامبر نگاه غضب آلودي به جوان كردند و فرمودند: خاموش باش ، اي جوان ، آيا گناهان تو بزرگتر است يا پروردگار تو؟
جوان سرش را پائين انداخت و پاسخ داد: هيچ چيز از پروردگارم بزرگتر نيست و او از هر چيزي بزرگتر و عظيمتر است .
آنگاه فرمود: آيا جز آنست كه خداي بزرگ ، گناه بزرگ را مي بخشايد؟
گفت : نه ، به خدا سوگند، همينطور است .
پس از اين گفتگو او يكي از گناهانش را براي پيامبر بيان كرد.
جوان عرض كرد: من هفت سال نبش قبر و كفن دزدي مي كردم ، تا اينكه شبي براي دزديدن كفن دختري از انصار رفتم و شيطان مرا وسوسه كرد. هنگام مراجعت صدائي از پشت سر شنيدم كه مي گفت :
يا شاب ويل لك من ديان يوم الدين واي بر تو!
اي جوان ، از حاكم روز جزا، روزي كه خداوند بين من و تو حكم كند.
سپس گفت : يا رسول الله ، با اين همه گناه گمان نمي برم هرگز نسيم بهشت را استشمام كنم .
پيامبر اكرم : اي فاسق از من دور شو، مي ترسم به آتش تو بسوزم . چقدر تو به آتش دوزخ نزديك هستي .
جوان به بازار شهر رفت ، مقداري آذوقه تهيه كرد، و سر به كوه و بيابان گذاشت . و به پرستش خداوند متعال پرداخت . او در حالي كه دستهايش را به گردنش آويخته بود، با خداي خويش چنين راز و نياز مي كرد: خداي من ، اين بنده تو، بهلول است كه دستش را به گردن انداخته است . اي خداي من ، تو مرا مي شناسي و گناه مرا مي داني پس از من درگذر كه از كرده خود سخت پشيمانم . خدايا پيش پيامبرت اظهار ندامت و توبه كردم ، مرا نپذيرفت و از خود براند و بر خوف من افزود. پس اي مولاي من ، به عزت و جلالت ، ترا سوگند مي دهم و از تو مي خواهم مرا از رحمت خويش نوميد مفرما و دعايم را رد مكن .
بهلول تا چهل روز اين كلمات را با سوز و گداز مي گفت : و اشك مي ريخت ، به طوري كه حيوانات وحشي و درندگان بر او مي گريستند.
روز چهلم دستش را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت : پروردگارا، با حاجت من چه كردي ؟ آيا مرا پذيرفتي ؟ خدايا اگر دعاي مرا مستجاب كرده اي و مرا بخشيده اي ، رسولت را آگاه ساز. و اگر دعايم را اجابت نفرموده اي و مرا نبخشيده اي و مي خواهي مرا كيفر كني ، پس هر چه سريعتر آتشي بفرست تا مرا بسوزاند، يا بلائي نازل فرما كه مرا هلاك گرداند و مرا از رسوائي روز قيامت نجات بخشد. در اينجا اين آيات نازل شد:
وَالَّذينَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَو ظَلَمُوا اَنفُسَهُم ذَكَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن يَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللهُ وَ لَم يُصِرُّوا عَلي مافَعَلُوا وَ هُم يَعلَمُونَ * اُولئِكَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم وَ جَناتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خالِدينَ فيها وَ نِعمَ اَجرُ العامِلينَ.
كساني كه مرتكب عمل زشتي مي شوند يا به خودشان ظلم مي كنند و در آن هنگام ، خدا را و عقوبت او را به ياد مي آورند. پس از گناهانشان پشيمان مي شوند و توبه مي كنند و از خداوند آمرزش و مغفرت مي طلبند. كيست جز خدا كه گناهان را مي بخشد، آنهم از كساني كه اصرار بر ارتكاب گناه ندارند و پس از پشيماني براي هميشه گناه را ترك مي كنند. پاداش آنان ، غفران الهي و باغهاي بهشتي است كه از زير آنها نهرهائي جاري است و آنان در آن باغها مخلد هستند و چه نيكوست پاداش آنان كه براي رضاي خدا كار مي كنند.
پيامبر پس از نزول آيه كريمه از خانه بيرون آمد. در حالي كه اين آيه را مي خواند و تبسم مي نمود، از اصحاب سؤ ال كردند: اين جوان كجا است ؟
معاذ گفت : يا رسول الله او به فلان كوه رفته است . حضرت با اصحاب به سوي آن كوه حركت كردند و از كوه بالا رفتند، مشاهده نمودند اين جوان بين دو سنگ زير آفتاب سوزان ايستاده و دستها را به گردن بسته ، صورتش از شدت حرارت آفتاب سياه گشته ، مژه هاي چشمش از كثرت گريه ريخته ، با اين حال با خداي خود مناجات مي كرد.
سيدي قد احسنت خلقي و احسنت صورتي ، فليت شعري ماذا تريد بي ؟
اء في النار تحرقني او في جوارك تسكنني ؟.
خداي من تو خلقت مرا نيكو ساختي ، تو صورت مرا نيكو آفريدي ، اي كاش مي دانستم ، مي خواهي با من گنهكار چه كني ؟ آيا مرا در آتش غضب مي سوزاني يا در جوار رحمتت جاي مي دهي ؟ خداي من ، احسان بسيار به من كردي ، نعمت فراوان به من ارزاني داشتي ، اي كاش مي دانستم عاقبت كار من چه خواهد شد؟ آيامرا به سوي بهشت مي بري يا در آتش دوزخ مي افكني ؟
مولاي من ، گناه من از آسمانها و زمين ، و عرش و كرسي تو بزرگتر است . اما اي كاش مي دانستم خطايم را مي بخشي يا مرا روز قيامت رسوا و مفتضح مي كني ؟
آري بهلول تائب اينگونه با خداي خويش راز و نياز مي كرد و اشك مي ريخت و خاك بر سر خود مي پاشيد. جانداران دور او را گرفته و پرندگان بالاي سرش صف كشيده بودند و با گريه جانسوز بهلول آنها هم گريه مي كردند.
پيامبر به بهلول نزديك شد. دستهايش را از گردنش باز كرد و خاك را از سرش پاك نمود و فرمود: اي بهلول ، خدا توبه ترا قبول كرد. تو از دوزخ آزاد گشتي .
سپس به اصحابش فرمود: هكذا تداركوا الذنوب كما تداركها بهلول .
اين گونه گناهانتان را جبران كنيد، چنانكه بهلول گناهانش را تدارك كرد. آنگاه اين آيات را تلاوت فرمود و بهلول تائب را به بهشت بشارت داد.

دموع في جوف الليل و قطرة دم في سبيل الله .
محبوب ترين راهها به سوي خدا دو قطره است :
يكي قطره اشكي كه در دل شب از خوف خدا از ديدگان جاري گردد.
ديگري قطره خوني كه در راه خدا بر زمين ريخته شود.

اميرالمؤ منين امام علي عليه السلام فرمود: هنگامي كه آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت فرا رسد، مال و فرزند و عمل انسان تمثل مي يابد.
پس متوجه مال خود مي شود و مي گويد: به خدا سوگند، من نسبت به تو حريص و بخيل بودم . اكنون براي من نزد تو چيست و از تو چه كمكي برايم ساخته است ؟
مال گويد: من مي توانم كفن ترا تهيه كنم و بيش از اين كاري از من ساخته نيست .
پس به فرزندانش مي گويد: من خيلي شما را دوست داشتم ، برايتان زحمتها كشيده ام و همواره از شما حمايت مي كردم . اكنون چه مي توانيد برايم انجام بدهيد؟
فرزندانش پاسخ مي دهند: ما تو را داخل قبر مي گذاريم و تو را زير خاك پنهان مي سازيم . بيش از اين كاري از ما برايت ساخته نيست .
سپس خطاب به عمل مي گويد: به خدا سوگند، من نسبت به تو بي رغبت بودم و انجام هر عمل نيكي بر من بسيار سخت و سنگين بود. اكنون از تو براي من چه ساخته است ؟
عمل به انسان مي گويد: من پيوسته در قبر همراه تو خواهم بود تا اينكه من و تو بر پروردگار عرضه شويم . قيامت بر پا گردد و به حساب تو رسيدگي شود.
آنكه وفا مي كند اعمال تو است مونس تنهائيت افعال تو است
عارفي در خانه اش قبري ساخته بود. هر گاه مرتكب معصيتي مي شد، داخل قبر مي رفت . مدتي در آن دراز مي كشيد. سپس مي گفت :
رَبِّ ارجِعُونِ لَعَلي اَعمَلُ صالِحا فيما تَرَكتُ
خدايا مرگ من فرا رسيده ، پس از تو مي خواهم مرا به دنيا برگرداني ، شايد عمل صالحي انجام بدهم و جبران مافات نمايم .
پس از تكرار اين تقاضا، به نفس خويش خطاب مي كرد.
يا ايتها النفس ، اني قد رجعتك ، فاعملي عملا صالحا.
اي نفس سركش ، تو را به دنيا بر گرداندم ، پس عمل نيك انجام ده .

***********************************************
رسول خدا با جمعي از اصحاب در سرزمين بي آب و علفي فرود آمدند.
حضرت فرمود: برويد هيزم بياوريد.
عرض كردند: يا رسول الله ، در اين سر زمين هيزم يافت نمي شود.
فرمود: هر كس هر اندازه مي تواند جمع كند و بياورد.
همراهان رفتند و با زحمت هيزم آوردند و در مقابل پيامبر انباشتند.
حضرت فرمود: گناهان نيز به همين صورت جمع مي شود. همين طور كه در اين بيابان هيزم به نظر نمي آمد، ولي وقتي تفحص و جستجو كرديد،اين همه هيزم جمع شد. در مورد گناهان نيز چنين است . در بدو نظر گناهي در خود نمي بيند و خود را پاك و مبرا از هر معصيتي مي داند، ولي هنگامي كه در خود فرو رود، و در وظائف هر يك از اعضا و جوارح بينديشد و از نفس خود دقيقاً حساب كشد، ملاحظه مي كند گناهان بسياري از او صادر شده است .
بايد توجه داشت فرداي قيامت كه انسان در پيشگاه عدل الهي حاضر شود، هيچ چيزي هر چند بسيار كوچك در محاسبه اعمال او از قلم نمي افتد.
وَ نَضَعُ المَوازينَ القِسطَ لِيَومِ القِيامَةِ فَلاتُظلَمُ نَفسٌ شَيئا وَاِن كانَ مِثقالَ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ اَتَينا بِها وَ كَفي بِنا حاسِبينَ.
بنابراين بايد پيش از آنكه به حساب انسان رسيدگي شود، خود به حساب خويش برسد. سود و زيان خود را بسنجد تا در مقام جبران زيان بر آيد و طوري عمل كند كه برايش سودمند باشد.
امام صادق عليه السلام : حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا.
امام كاظم عليه السلام : ليس منا من لم يحاسب نفسه في كل يوم
كسي كه هر روز نفسش را محاسبه نكند از ما نيست . بايد دانست نتيجه محاسبه ،اصلاح نفس در دنيا و سودمندي فراوان در آخرت است .

پنج پند
ابا صلت مي گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه فرمود: خداوند به پيغمبري از بني اسرائيل وحي كرد:
چون صبح كني به فلان صحرا برو. هر چيزي كه اول پيش تو آمد، آن را بخور. دومي را مخفي بدار. سومي را بپذير. چهارمي را نا اميد مكن و از پنجمي بگريز.
فردا صبح پيامبر خدا به صحرا رفت .
نخستين چيزي كه در برابرش ظاهر شد. كوه سياه عظيمي بود. تعجب كرد. كوه را چگونه بخورد! پس از كمي تاءمل گفت : خداوند به احدي تكليف مالايطاق نمي كند. پس به سوي آن كوه رفت . هر چه به آن كوه بزرگ نزديكتر مي شد، كوه كوچكتر مي گشت ، تا اينكه به آن رسيد و كوه به صورت لقمه اي در آمد. وقتي آن را در دهان گذاشت ، احساس كرد طعامي بسيار لذيذ و مطبوع است .
پس از آن به راه خود ادامه داد.
در بين راه ظرفي طلائي ديد. براي مخفي كردن آن گودالي كند، ظرف را ميان گودال نهاد و آن را با خاك پنهان ساخت . چند قدمي كه رفت ، صدائي شنيد. برگشت و به عقب نگاهي كرد آن ظرف طلائي از خاك بيرون افتاده بود! با خود گفت : من فرمان خدا را امتثال كردم و به راه خود ادامه داد.
سومين چيزي كه مشاهده كرد، مرغي بود كه عقابي مي خواست آنرا شكار كند. پس آستين خود را گشود و آن مرغ را در آستين پناه داد.
بلافاصله عقاب آمد و گفت : تو صيد مرا گرفتي . من چند روز است مي خواهم آن را شكار كنم . پيغمبر عقاب را طبق فرمان از خود ماءيوس نكرد و گوشتي از ران خود به او داد و راه خود در پيش گرفت .
پنجمين چيزي كه در مقابلش ظاهر گشت ، مردار گنديده و كرم خورده اي بود، كه طبق دستور از آن فرار كرد.
سرانجام در عالم رؤيا حقيقت اين پنج چيز بر او آشكار گشت .
اما آن كوه بزرگ خشم است كه وقتي اين حالت بر انسان عارض مي گردد، خاموش ساختن آتش غضب و فرو خوردن خشم براي انسان مانند خوردن كوه ممتنع به نظر مي رسد، ولي چون در عواقب سوء آن بينديشد و بر نفس خود مسلط گردد، به تدريج آتش خشم او فرو مي نشيند و به صورت لقمه لذيذ در مي آيد.
آن ظرف طلائي عمل صالح است كه اگر انسان بخواهد آن را پنهان سازد، خداوند آن را ظاهر مي گرداند و آن را زينت بنده خود قرار مي دهد.
آن مرغ انسان ، ناصح و خير خواهي است كه بايد نصحيت او را پذيرفت .
آن عقاب ، انسان نيازمند است كه بايد او را نااميد نساخت .
آن مردار گنديده غيبت است كه بايد همواره از آن گريخت .
شخصي خدمت اميرالمؤ منين عرض كرد: من مرتكب فلان عمل زشت و گناه كبيره شده ام . مرا پاك گردان و حد الهي بر من جاري كن .
حضرت به او اعتنائي نكرد تا اينكه او رفت و برگشت . براي چهارمين مرتبه نزد حضرت اعتراف به گناه خويش كرد و تقاضاي خود را تكرار نمود.
حضرت فرمود: پيامبر در مثل تو سه حكم مقرر فرموده است . هر يك را مي خواهي اختيار كن .
يا يك ضربت شمشير برگردنت بزنند، يا دست و پايت را بسته و از بالاي كوه ترا پرتاب كنند، و يا اينكه تو را در آتش بسوزانند.
عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ، كدام يك سخت تر است ؟
فرمود: سوختن در آتش .
عرض كرد: من آن را انتخاب مي كنم .
پس برخاست و دو ركعت نماز گزارد . سپس دست به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا، تو از گناه من آگاهي ،تو مي داني من از عقاب تو ترسيدم و نزد وصي پيامبرت آمدم ، از او خواستم مرا پاك كند. او مرا بين اين سه عذاب مخير فرمود، و من سخت ترين نوع عذاب را اختيار كردم . اكنون از تو مي خواهم اين عذاب دنيوي را كفاره گناه من قرار بدهي و مرا به آتش آخرت نسوزاني . سپس با حالتي گريان برخاست و ميان گودالي رفت كه اطرافش آتش افروخته بودند تا در آتش بسوزد.
اميرالمؤ منين و اصحاب حضرت به حال او گريستند. آنگاه فرمود:برخيز، كه همه فرشتگان را به گريه در آوردي .
خداوند توبه تو را پذيرفت . برخيز، ولي هرگز مرتكب چنين گناهي نشو.

كسي كه نياز برادر مسلمانش را برآورد، خداوند ده حسنه در نامه عمل او مي نويسد و ده سيئه از پرونده اش محو مي سازد و ده درجه او را ترفيع دهد و در زير سايه خودش او را جاي دهد.
كسي كه طواف خانه خدا كند، خداوند شش هزار حسنه به او دهد، شش هزار سيئه او را از بين برد و شش هزار درجه او را بالا برد و شش هزار حاجت او را برآورد و قضاء حاجت مؤ من افضل از ده طواف است .
حركت و تلاش در راه رفع نياز يك مسلمان از هفتاد طواف بهتر است .
امام صادق عليه السلام طبق روايت فرمود: روز قيامت بنده اي به پيشگاه عدل الهي آورده مي شود كه عمل نيكي ندارد. به او خطاب مي شود: اگر كار نيكي از تو سر زده است ذكر كن .
مي گويد: من هيچ عمل نيكي ندارم جز اينكه روزي مؤ مني براي وضوء گرفتن از من آب خواست و من به او آب دادم تا وضوء بگيرد و نماز بخواند.
فرشتگان آن مؤ من را مي آورند تا بر صدق گفتار اين بنده گواهي دهد.
او مي گويد: بلي خداي من ، او راست مي گويد.
پس خداوند مي فرمايد: من اين بنده را بخشيدم و فرمان مي دهد بنده مرا داخل بهشت كنيد.

شخصي محضر امام صادق عليه السلام عرض كرد: خداوند مي فرمايد:
مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالِها وَ مَن جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجزي اِلا مِثلُها وَ هُم لايَظلِمُونَ
هر كس كار نيكي انجام دهد، خداوند در نامه عملش ده حسنه مي نويسد. و هر كس كار بدي انجام دهد، خداوند برايش يك سيئه مي نويسد.
بنابر اين هر گاه من دو نان سرقت كنم مرتكب دو گناه شده ام ، و هر گاه دو انار بدزدم دو گناه ديگر انجام داده ام و خداوند برايم مجموعا چهار سيئه مي نويسد. پس اگر من اين چهار چيز دزدي را به چهار مستحق صدقه بدهم ، چهل حسنه برايم مي نويسد. بنابر اين سي و شش حسنه برايم باقي مي ماند.
امام فرمود: تو به قرآن و حكم خدا جاهلي . آيا سخن خدا را نشنيده اي كه فرمود: اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ
خداوند تنها اعمال پرهيزكاران را مي پذيرد .
تو با دزديدن دو نان و دو انار مرتكب چهار سيئه شده اي و هنگامي كه آنها را بدون رضايت صاحب مال به ديگران مي دهي مرتكب چهار گناه ديگر شده اي . پس بايد براي تصرف غصبي ، چهار گناه ديگر بر آن چهار گناه سرقت بيفزائي ، و حسنه اي در كار نيست كه چهل حسنه و چهار گناه باشد.

چه کسی بهترین انسان است؟!

مردی به امام رضا علیه السلام گفت:
به خدا قسم در روی زمین از لحاظ پدر، کسی شریفتر از تو نیست. فرمود: تقوا و پرهیزکاری به آنان شرافت بخشیده و فرمانبرداری خداوند سودمندشان کرده است.
دیگری به آن حضرت گفت: به خدا قسم! تو بهترین انسان هستی .
حضرت به او فرمودند:
ای بنده خدا ! سوگند یاد مکن . بهتر از من کسی است که برای خدا پرهیزکارتر و فرمانبردارتر بوده است .
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اون آقایی که شبا رد میشد از کوچه ما کیسه به دوش کو ؟
ردّپای پر خراش بی خروش کو ؟
موهای آقا سفید جوونا
کسیه رو از آقا بگیرین
قامت آقا خمیده
جوونا
کیسه رو از آقا بگیرین
به من میگن علی کیه
علی امام عاشقاست
به من میگن علی کیه داغ دل شقایقاست
از ذکر علی مدد گرفتیم
وان چیز که میشود گرفتیم
در بوته آزمایش عشق
از نمره بیست 100 گرفتیم
