تبليغاتX
حزب الله
سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 23:26

در باره ابراهيم بن ادهم بلخى متوفى بسال 161 هجرى قمرى ، و سبب ترك رياست بلخ گفته اند:
روزى فقيرى را ديد در سايه قصر او نشست . قرص نانى از انبان خود بيرون آورد و خورد، سپس كمى آب نوشيد و خوابيد.
ابراهيم از مشاهده اين صحنه از خواب غفلت بيدار شد، به فكر فرو رفت و با خود گفت : هر گاه اين مقدار غذا براى انسان كافى باشد و چنين آرام و راحت بدون تشويش خاطر بخوابد، چرا من اين همه زخارف دنيوى را با زحمت جمع كنم ، وسرانجام با حسرت از دنيا بروم . به همين خاطر يكباره حكومت بلخ را رها كرد وبه سلك دراويش در آمد.


همچنين گويند: روزى در حالى كه لباس كهنه اى برتن داشت ، خواست به حمام برود. صاحب حمام از ورود او جلوگيرى كرد.


ابراهيم با خود گفت : شگفتا، هنگامى كه انسان به خاطر نداشتن مال ، از دخول در حمام ممنوع شود، چگونه طمع دارد بدون طاعت داخل بهشت گردد.

سبحان الله

نوشته شده توسط حزب الله | لینک ثابت | موضوع: داستانهای کوتاه پند آموز 
پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 7:18
چیزی بود که دلم نیومد ننویسم

برای تشکّر از کسایی که تمام زندگیشون کشورشونه

تمتام هویّتشون حتّی توی یه پلاک هم نیست

اونها همون سربازای گمنام آقا هستن

همون کسایی که هرروز دارن شهید میدن

شاید بیشتر از جنگ شده باشه تا حالا

ولی از مردم جز فحش و بد و بیرا نمیشنون

نمیدونم چی بگم

برا سلامتیشون صلوات بفرستیم شاید

جبران زحمتشون بشه

یکیشون میگفت از یه طرف رزمنده ها فحش میدن بهمون که چرا وضع مملکت اینجوریه

از یه طرفم که مردم فهیم و همیشه در تختخواب ..........

 

اللّهم عجّل لولیّهم و ولیّنا فرجاً عاجلا قریبا کالحمل بصر او هو اقرب

 

هر جایی که هستین سبز باشید سربازای واقعا سرباز

 

 

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: داستانهای کوتاه پند آموز