در باره ابراهيم بن ادهم بلخى متوفى بسال 161 هجرى قمرى ، و سبب ترك رياست بلخ گفته اند:
روزى فقيرى را ديد در سايه قصر او نشست . قرص نانى از انبان خود بيرون آورد و خورد، سپس كمى آب نوشيد و خوابيد.
ابراهيم از مشاهده اين صحنه از خواب غفلت بيدار شد، به فكر فرو رفت و با خود گفت : هر گاه اين مقدار غذا براى انسان كافى باشد و چنين آرام و راحت بدون تشويش خاطر بخوابد، چرا من اين همه زخارف دنيوى را با زحمت جمع كنم ، وسرانجام با حسرت از دنيا بروم . به همين خاطر يكباره حكومت بلخ را رها كرد وبه سلك دراويش در آمد.
همچنين گويند: روزى در حالى كه لباس كهنه اى برتن داشت ، خواست به حمام برود. صاحب حمام از ورود او جلوگيرى كرد.
ابراهيم با خود گفت : شگفتا، هنگامى كه انسان به خاطر نداشتن مال ، از دخول در حمام ممنوع شود، چگونه طمع دارد بدون طاعت داخل بهشت گردد.

برای تشکّر از کسایی که تمام زندگیشون کشورشونه
تمتام هویّتشون حتّی توی یه پلاک هم نیست ![]()
اونها همون سربازای گمنام آقا هستن![]()
همون کسایی که هرروز دارن شهید میدن
شاید بیشتر از جنگ شده باشه تا حالا![]()
ولی از مردم جز فحش و بد و بیرا نمیشنون ![]()
نمیدونم چی بگم
برا سلامتیشون صلوات بفرستیم شاید
جبران زحمتشون بشه
یکیشون میگفت از یه طرف رزمنده ها فحش میدن بهمون که چرا وضع مملکت اینجوریه![]()
از یه طرفم که مردم فهیم و همیشه در تختخواب
..........
اللّهم عجّل لولیّهم و ولیّنا فرجاً عاجلا قریبا کالحمل بصر او هو اقرب![]()
هر جایی که هستین سبز باشید سربازای واقعا سرباز ![]()
